تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
باشد آن استدلال را ( برهان ) گويند . و هراستدلالى كه در آن از مقدّمات مشهوره و يا مقدّمات مسلّمه استفاده شده باشد آن را ( جدل ) خوانند و هراستدلالى كه از مظنونات و مقبولات بهره‌بردارى كند ( خطابه ) اش مينامند و هراستدلالى كه از قضاياى دروغين كه ميسازد و بعنوان قضاياى يقينى و يا مشهوره مقدمّه‌اش قرار ميدهد نام آن را ( سفسطة ) و يا ( غلطاندازى ) ميگذارند و برهان ، تنها استدلالى است كه بيقين بقضيّه استدلال‌شده مىانجامد يعنى بتصديق جزمى كه قابل وثوق بوده و حتما بايد آن را پذيرفت مىانجامد و بعبارت ديگر تصديقى كه ممكن نيست زايل شود و يا منكشف گردد كه پوچ و بى مغز بوده است . و ما هنگاميكه مبادى اوليّهء همهء اشكال استدلال را در منطق ارسطو رسيدگى ميكنيم مىبينيم كه بيشتر آنها مبادى حقيقى استدلال نيست بلكه هركدام بنوبهء خود استنتاج شده‌اند گرچه گاهى مبداء بحث و گفتگوى استدلال ميان دو نفر را تشكيل ميدهند پس قضاياى مسلّمى كه منطق ارسطو آن را يكى از مبادى استدلال ميداند ممكن است كه مبداء بحث استدلالى ميان دو نفر را تشكيل دهند از اينجهت كه در نزد هردو آنها مسلّم مىباشد و لذا احتياجى ندارد كه از طريق اثبات نيز بحث و گفتگو بشود و ليكن اين قضاياى مسلّم مبادى حقيقى فكر استدلالى در نزد بشر نيست زيرا قبول داشتن آن قضيه بنوبهء خود بايد مبتنى براساسى باشد پس اگر تصوّر دو طرف قضيّه براى تصديق به آن كافى است چنين قضيّه از قضاياى شش‌گانهء يقينى است و گرنه لا محاله بايد از قضاياى قبلى استنتاج شده باشد و در نتيجه قضيّهء اوّلى نخواهد بود . و قضاياى مقبوله نيز به حكم موقعيّتى كه در فكر استدلالى آدمى دارد قضايائى است استنتاج‌شده زيرا براساس اعتماد بشريعتى و يا بگفتهء دانشمندى قضيه‌اى را پذيرفتن معنايش آنست كه آن قضيه از قضايائى استنتاج شده است كه نتيجهء آنها