تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
تغيير و حركت در حالات دارند زيراكه همين فرض است كه مستلزم آمدن طرف خط در همهء پرتاب‌ها است پس اگر احتمال آمدن خط در همهء دفعات از بين برود لا محالة آن فرض نيز دچار همين سرنوشت خواهد شد و بدين ترتيب در تطبيق اين اصل دچار تناقض خواهيم شد زيرا ( علم اجمالى 2 ) در اين صورت يكى از مقدارهاى احتمالى خود را نفى خواهد كرد درحاليكه مقدارهاى احتمالى آن همه با يكديگر مساوى هستند زيرا مقدارهاى احتمالى هرعلمى ما دامى كه علم ديگرى در تغيير آنها دخالت نكرده است همه با هم مساوى خواهند بود و در اين صورت ما با يكى از دو امر روبرو خواهيم شد يا آنكه ( علم اجمالى 2 ) يكى از مقدارهاى مساوى خود را از بين برده و ديگر مقدارها باقى خواهند بود كه ترجيح بدون مرجّح است و يا آنكه همهء مقدارها را فانى خواهد نمود كه فانى كردن علم است مر خود را . و هدف اين اعتراض آنست كه همان برهانى را كه ما عليه شكل اوّل از براى تطبيق اصل در فرضيكه مقدار احتماليكه ميخواهيم آن را از بين ببريم ملازم با يكى از اطراف ( علم اجمالى 2 ) باشد اقامه كرديم عليه شكل دوّم از براى تطبيق اصل اقامه كند پس هم‌چنانكه در آنجا ( علم اجمالى 2 ) نميتوانست آنمقدار را هرچند كه ناچيز باشد نابود سازد زيراكه به از بين بردن يكى از مقدارهاى احتمالى مساوى خود مىانجاميد هم‌چنين در اينجا ( علم اجمالى 2 ) نخواهد توانست مقدار كوچك از مقدار ( علم اجمالى 1 ) را از بين ببرد زيرا اين مقدار با يكى از اطراف ( علم اجمالى 2 ) ملازم است و اگر آن را از بين ببرد مقدار احتمالى طرف خود را از بين برده است . و پاسخ اين اعتراض آنست كه ، نابود شدن مقدار احتمالى كوچك از مقدارهاى ( علم اجمالى 1 ) بواسطهء فعاليّت و اقتضاء گرد آمدن تعداد بزرگتر از مقدارهاى همان ( علم اجمالى 1 ) بود نه بواسطهء اقتضاء گرد آمدن تعدادى از مقدارهاى ( علم