اجمالى 2 ) بر ضدّ آن زيرا مقدارهاى احتمالى كه نفى احتمال آمدن طرف خطّ را در هزار بار پىدرپى در دائرهء ( علم اجمالى 1 ) مىكند خود مقدار احتمالى بزرگى است كه از حيث مقدار و درجه براى از بين بردن مقدار مضّاد كافى است و تنها مشكلى كه با آن مواجه ميشويم آنست كه مقدار احتمال آمدن طرف خط در همهء دفعات ، مساوى با مقدار هراحتمال ديگرى در محيط ( علم اجمالى 1 ) است پس هرگاه اين علم آن مقدار بخصوص را از بين ميبرد نه ديگر مقدارها را لازمهاش ترجيح بدون مرجّح بود و به همين جهت بود كه ( بعلم اجمالى 2 ) احتياج پيدا كرديم تا درجهء احتمال آمدن طرف خطّ در همهء دفعات پائين بيايد و در نتيجه ، مشگل آسان گشته و از بين بردن مقدارهاى جمع شده در دائرهء ( علم اجمالى 1 ) آنمقدار بخصوص را ترجيح بدون مرجّح نشود پس ( علم اجمالى 2 ) خود مقتضى از بين بردن نيست تا آنكه به اين انجامد كه علم ، يكى از مقدارهاى مساوى خود را از بين برده باشد بلكه راه را براى آنكه ( علم اجمالى 1 ) كار خود را كه عبارت از افناء احتمال كوچك است انجام دهد هموار ميسازد .
و برعكس اين آن فرضى است كه در شكل اوّل از براى تطبيق اصل از آن سخن گفتيم آنجا كه مقدار احتمالى كه ميخواستيم آن را از بين ببريم با يكى از اطراف ( علم اجمالى 2 ) ملازم بود زيرا مقتضى از براى افناء آن مقدار در شكل اول تطبيق اصل خود ( علم اجمالى 2 ) بود پس اگر آن مقدار احتمالى ملازم با يكى از اطراف خود را از بين ميبرد يكى از مقدارهاى مساوى خود را از بين برده بود .
آيا امكان دارد كه يكى از دو مقدار مساوى از بين برود و ديگرى باقى بماند ؟
ميتوان بر اصل استقرائى يك اعتراض عامّى را كه هردو شكل آن را فرا ميگيرد وارد آورد زيرا كه : ممكن است اقامهء برهان نمود بر اينكه براى هر مقدار احتماليكه اصل استقرائى از بين رفتن آن را براساس ناچيزىاش فرض مينمود