را بدل ( علم اجمالى 3 ) قرار دهيم نتيجهء جمع احتمالات كذب در مجموعههاى هزار گانهء متعدد نيست بلكه براى آن مجوّز مستقيم پيدا مىشود .
و آن عبارت است از استقراء نسبت كذب بصدق در اخبار زيرا استقراء گاهى برهان اقامه مىكند - بدرجهء معقولى از احتمال - بر نسبت معيّنى كه باحتمال وجود هزار خبر دروغ در هرسه هزار خبر و يا در هريكصد هزار خبر مثلا مىانجامد و هرجا كه احتمال اجمالى براساس مجوّز مستقيم - نه آنكه مستند بجميع احتمالها باشد - وجود داشته باشد و از مقدارى كه ناچيز نباشد برخوردار باشد اين چنين احتمال را از رهگذر فانى ساختن احتمالات كوچكى كه دربر دارد نميتوان از بين برد .
و گرچه راه اول دخالت ( علم اجمالى 2 ) كافى نبود كه محيطى خالى از تناقض براى تطبيق اصل استقرائى ايجاد كند ولى راه دوّم براى تامين اين منظور كافى است زيرا مورد آن چيزى كه با ( علم اجمالى 3 ) و يا با احتمال اجمالى كه بدل علم اجمالى بود موازات داشته باشد پيدا نميشود .
( اعتراض و پاسخ آن )
گاهى بر شكل دوّم از براى تطبيق اصل استقرائى بطور عموم اعتراضى مىشود و آن اينستكه ( علم اجمالى 2 ) هنگاميكه در تغيير دادن مقدارهاى احتمالى در ( علم اجمالى 1 ) دخالت مىكند و در نتيجهء آن كوچكترين مقدار احتمالى را طبق اصل مفروض از بين ميبرد اين دخالت به آن خواهد انجاميد كه مقدار احتمالى يكى از اطراف خود ( علم اجمالى 2 ) نيز از بين برود مثلا اگر احتمال آمدن طرف خطّ در هزار مرتبهء پىدرپى از بين برود معناى اين آن خواهد بود كه ( علم اجمالى 2 ) طرفى از اطراف خود را نيز از دست بدهد و آن طرف عبارت است از فرض بودن جزء مشترك ميان حالات پرتاب سكّه و اينكه فقط آن جزء همان عاملى باشد كه در تعيين طرفى كه در پرتاب خواهد آمد مؤثّر باشد نه اجزاء ديگر كه