ضعيفتر ميسازد از هراحتمال ديگرى از احتمالاتيكه ( علم اجمالى 1 ) شامل آنها است و اين در موردى است كه فرض كنيم احتمال وجود هررويدادى در اين مجموعه بيشتر از عدم آن باشد .
راه دوّم آنكه احتمال وجود همهء اين رويدادها را ضعيفترين احتمالات قرار دهد و آن در صورتى مىشود كه ما فرض كنيم آن رويدادها با همديگر تماثل حقيقى داشته باشند كه در اين صورت بموجب قاعدهء عدم تماثل احتمال آنكه رويدادهاى متماثل در تمام دفعات تكرار شود جدّا ضعيف خواهد شد و همين كه تساوى از ميان مقدارهاى احتمالى كه ( علم اجمالى 1 ) آنها را دربر دارد برداشته شد ( علم اجمالى 1 ) خواهد توانست كه از ضعيفترين مقدار ، مركزى براى تجمّع احتمالى مضادّ اتخّاذ كند كه به از بين بردن آن احتمال ضعيف انجامد بر طبق اصل استقرائى مفروض .
( راه اوليكه براى دخالت ( علم اجمالى 2 ) گفته شد براى تطبيق اصل كافى نيست )
هردو راهى كه از براى دخالت ( علم اجمالى 2 ) در تعيين مقدارهاى احتمالى كه ( علم اجمالى 1 ) آنها را دربر داشت گفته شد به اين مىانجامد كه تطبيق اصل بدون آنكه با تناقضى از ناحيهء ( علم اجمالى 1 ) روبرو شويم امكانپذير است زيرا از بين بردن ( علم اجمالى 1 ) احتمال طرفى را كه مقدار احتمالى آن از ديگر اطراف كمتر شده است بدان معنى نيست كه علم ، خودش را از بين برده باشد زيرا اين از بين بردن اختصاص به همان مقدار احتمالى دارد و ديگر مقدارهاى احتمالى اطراف را فرانميگيرد و نيز بدان معنى نيست كه ترجيح بدون مرجّح داده باشد زيراكه مرجّح وجود دارد و آن عبارت است از ضعيفى مقدارى كه ميخواهد آن را فانى كند و اينكه آنمقدار از ديگر مقدارها كوچكتر است ولى باوجود اين باز