تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
يكى از اطراف ( علم اجمالى 2 ) خواهد شد و در چنين حالتى اصل مزبور بر آن منطبق نخواهد گرديد به همان جهتى كه قبلا گذشت و گفتيم كه اصل مزبور نميتواند منطبق گردد بر نابود كردن علم اجمالى مقدار احتمالى يكى از اطراف خود را هر چند هم كه ضعيف باشد . و به اين ترتيب ميفهميم كه تطبيق اصل مذكور بر محور حقيقى به آن مىانجامد كه محور ساختگى از مورد آن اصل خارج شود زيرا خود يكى از اطراف علم اجمالى مىشود و امّا اگر بخواهيم اصل مفروض را بر محور ساختگى تطبيق كنيم اين تطبيق به آن نخواهد انجاميد كه محور حقيقى از مورد اصل خارج شود زيرا تطبيق اصل مفروض بر محور ساختگى به آن مىانجامد كه ما علم داشته باشيم كه رويداد مركّب از وجود ( ت ) در همهء دفعات آزمايش و سببيّت ( أ ) از براى ( ب ) منتفى است يعنى ما يقين داشته باشيم بر اينكه سببيّت ( أ ) از براى ( ب ) و وجود ( ت ) در همهء موارد با همديگر اجتماع نكرده‌اند و در اين صورت آيا اين چنين يقين موجب ملازمه ميان عدم سببيّت و وجود ( ت ) در همهء آزمايش‌ها مىشود ؟ اگر اين يقين عدم سببيّت را باوجود هميشگى ( ت ) ملازم كند تطبيق اصل مزبور بر محور حقيقى و از بين بردن احتمال عدم سببيّت به از بين بردن احتمال وجود هميشگى ( ت ) خواهد انجاميد در اين صورت تطبيق اصل محال مىشود زيرا علم اجمالى يكى از مقدارهاى متساوى اطراف خود را از بين نخواهد برد و أمّا اگر يقين بعدم اجتماع سببيّت ( أ ) از براى ( ب ) باوجود هميشگى ( ت ) نتواند عدم سببيّت را باوجود هميشگى ( ت ) ملازم سازد در اين صورت تطبيق اصل بر محور حقيقى به آن نخواهد انجاميد كه علم يكى از اطراف خود را نفى كند و همين درست است زيرا يقين بعدم اجتماع سببيّت با ( ت ) در همهء موارد ما را معتقد بر اين نميكند كه بگوئيم عدم سببيّت با بودن ( ت ) در همه‌جا لازم مساوى است زيرا چنين اعتقادى معنايش آنست كه ما اعتقاد بقضيّهء شرطى بدينمضمون داشته باشيم