تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
كه : اگر ( ت ) بطور هميشگى وجود داشته باشد پس ( أ ) سبب از براى ( ب ) نخواهد بود در صورتى كه يقين بعدم اجتماع سببيّت با هميشگى بودن ( ت ) يقين به اين چنين قضيّهء شرطى را متضمّن نيست زيرا ما فرض كرده‌ايم كه آن يقين ، يقينى است استقرائى و براساس تجمّع احتمالات پيدا شده است و سابقا دانستيم كه يقين استقرائى به چيزى كه براساس تجمّع احتمالات باشد علم به آن چيز را بهر تقديريكه كذب بعضى از مقدارهاى احتمالى را كه تجمّع آنها منشأ يقين است فرض كند دربر نخواهد داشت و روشن است كه يقين بعدم اجتماع سببيّت با هميشگى بودن ( ت ) منشأش انباشته شدن احتمالات هميشگى نبودن ( ت ) است بضميمهء احتمال عدم سببيّت و معناى اين آنست كه اگر ما وجود ( ت ) را به صورت هميشگى فرض كرديم دروغ بودن جزء اعظم از آن مقدارهاى احتمالى گرد آمده را فرض نموده‌ايم . نتيجه‌اى كه از همهء اين مطالب بدست ميآيد آنست كه اختصاص اصل مفروض را بمحور حقيقى ميتوان بر اين اساس تفسير كرد كه : محور ساختگى نميتواند با محور حقيقى در تطبيق اصل بر آن رقابت كند زيرا تطبيق اصل بر محور حقيقى به آن مىانجامد كه محور ساختگى از مورد آن اصل خارج شود زيرا محور ساختگى خود بمنزلهء يكى از اطراف علم اجمالى مىشود و اصليكه پيدايش يقين را براساس تجمّع احتمالات فرض مىكند مختصّ است به غير اطراف خود علم اجمالى چنانچه گذشت و امّا تطبيق اصل بر محور ساختگى به آن نمىانجامد كه محور حقيقى از مورد آن اصل خارج شده و خود بمنزلهء يكى از اطراف علم اجمالى درآيد .

4 - احتمال اجمالئى كه مانع از تطبيق اصل مفروض است

ممكن است اعتراض چهارمى بشرح زير بشود : اصل مفروض دليل استقرائى چنين فرض مىكند كه : اگر مقدارهاى احتمالى