385 همه خسروان را بود ميل گنج * برند اندر آن راه بيهوده رنج
قزل رنج بردى پى نام نيك * در آن يافت آخر سرانجام نيك
نظير قزل در زمانه نبود * كرمهاى او را كرانه نبود
كريم و رحيم و نكوخلق و پاك * نبد ز آتش و آب ، وز باد و خاك
ز جان بود او را سرشته خداى * به دو كس نماندى به روى و به راى
ز حلمش بگويم يكى نكته باز * بدان تا كنى آفرينش به ناز
ز شمس ابو عمرى ( ؟ ) آن نامور * بگفتند نزديك آن تاجور
كه او گفت ، شه فاسق و كافرست * ز آب حرام است و بدگوهر است
امام جهان را بر خويش خواند * چو آمد سرافراز را پيش خواند
چنين گفت كز من برآشفتهاى * مرا فاسق و گبر هم گفتهاى
امام « 1 » جهانى مگو اين دروغ * كه آنگه شوى در جهان بىفروغ
بر من غلام نكوروى هست * بديشان نبردم به بد هيچ دست
اگرچه غلام خريده به مال * بر ماست بر قول مالك حلال
مرا خواندهاى ملحد و بدنژاد * نيم كافر ، اى مؤمن پاكزاد
مسلمانم و سنى و پاكدين * غزا كرده با گرجيان روز كين
مرا مادرى بود مستور و پاك * نظيرش نبود اندر اين آب و خاك
ملك ايلدگز ، مادرم را بخواست * در آن عقد بستن جهانى گواست
نكاحش « 2 » فلان قاضى اهل كرد « 3 » * گواهاند بر خطبه ، مردان مرد
چو خورشيد بر آسمان روشن است * كه آن زن طراز دو صد گلشن است « 4 »
به گيتى مرا عيب مى خوردن است * نپوشانم از تو گناه من است
من از باده خوردن پشيمان شدم * برت بر سر عهد و پيمان شدم
تو نيز آنچ گفتى از اين پس مگوى * به بيهوده خود را مريز آبروى
به توحيد بگشاد حالى زبان * به گيتى كه ديدست از اين مرزبان
از اين بيش با شمس چيزى نگفت * اگر چند از او بود با درد جفت
به دو مفتى شهر كرد « 5 » آفرين * چو تشريف دادش شه بىقرين
هامش
( 1 ) امامى
( 2 ) زكاحش
( 3 ) اهل مرد
( 4 ) بررفت
( 5 ) سركرده