. . . . . . . . . . كردم جهان آن توست * سر گردنان زير فرمان توست
ورا مقتفى تاج و اورنگ داد * گل دولت شاه را رنگ داد
فرستاد نزدش فراوان سپاه * سليمان شد از مقتفى يار شاه
. . . . . . . . . . . . . . . سلطنت داد مير * بيامد زدش چوب شاهى وزير
ز بغداد آمد به تبريز شاد * بر ايلدگز رفت مانند باد
ز ناگاه شد آن در خيمه باز * ورا ايلدگز ديد ، بردش نماز
. . . . . . . . . . . . . . . او را نگه داشتن * به فرمان او سر برافراشتن
اتابك به ترتيب او راى كرد * لوايى ز اقبال برپاى كرد
سليمان دگر ره قوىدست گشت * سر « 1 » چرخ در پاى او پست گشت
. . . . . . . . . . . سلطان محمد به رى * روان كرد از آنجا و آمد به خوى
اتابك محمد كه بد پهلوان * به نزديك او بود آن نوجوان
گريزان برفت از در شهريار * بشد بر پى او سوارى هزار
. . . . . . . . . . . . با لشكر او بازگشت * چو گردون گردان سرافراز گشت
به تنها تن خويش بىهيچ يار * بزد نامبرده بر آن يك هزار
ز اول به گرز گران دست كرد * دو صد مرد را كامران پست كرد
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . در گريز * محمد از آنجاى برگشت تيز
بر باب خود رفت آن نوجوان * مگر ايلدگز بود در نخجوان
به پيش پدر آن سخن بازگفت * گل روى آن كامران برشكفت
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . خواند باب * به گيتى نبد مثل او كامياب
دوم روز سلطان روان شد ز خوى * سوى نخجوان آمد آن نيكپى
نشستند پيلافكنان بر فرس * باستاد شه بر كنار ارس
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . زد به آب * گذر كرد مانند افراسياب
محمد به آب اندرآمد چو باد * سپه در پيش جمله خندان و شاد
اتابك چو چتر همايون بديد * عنان را بپيچيد و سر دركشيد
. . . . . . . . . . . . . . . . . چنان شاه را * گزين كرد بر جنگ شه راه را
هامش
( 1 ) بر