جوان بود سلطان و زيباىگاه * برازاى گاه و سرير « 1 » و كلاه
به رزم اندرون پنجهء شير داشت * سر ناخن از تير و شمشير داشت
به گردش چو شير خروشنده بود * به بخشش چو درياى جوشنده بود
اتابك قزلارسلان بود شير * به بخشش چو ابر و به كوشش دلير
به بالا چو سرو روان بود راست * عدو و ولى را بيفزود و كاست
نباشد از او خوبتر مهر و ماه * جوانمرد و پردانش و دستگاه
شهى بود زيبا و فرخندهپى * از او نامهء حاتمى بود طى
كه داند كرمهاى او گفت باز * به پايان نيايد به روز دراز
بزرگان دين دفترى گفتهاند * گهرهاى اخلاق او سفتهاند
كتابى است ابيات او شش هزار * كه گرديد در وصف آن نامدار
به گردون رسانيد مدحش بشير * به جان بود مداح خسرو مجير
به ديوان خاقانى ار بنگرى * بخوانى بسى شعر و ز آن برخورى
به آخر ظهيرش ثناگوى بود * شهى نامبردار و خوشخوى بود
به زر و گهر نام نيكو خريد * كه چيزى ز نيكى نكوتر نديد
بدانست كان تاج و تخت بلند * كسى را نخواهد بدن « 2 » سودمند
سخن ماند خواهد ز مردم بهجاى * نه مال و نه گنج سپنجىسراى
از او پيشتر پادشاهان بدند * كه در خاك ناگاه پنهان شدند
برفتند و گيتى به دشمن سپرد * به نيكى كسى نام ايشان نبرد
به پيش قزل شه جهان باد بود * به نيكى دل و جانش آباد بود
به گيتى ببين نام نيكش بهجاست * كنون گور آن پادشاهان « 3 » كجاست
جهاندار طغرل نماينده بود * چو ماه نو آن شه [ خرامنده ] بود
به قوت فزون بود از شير و پيل * چو دريا كف و دست چون رود نيل
ز سلجوقيان هشتمين شاه بود * بد اين بود ، كش عمر كوتاه « 4 » بود
ارسلانطغرل بد او را پدر * ز گردون گردنده كرده گذر
قزلارسلان مهربان بود سخت * نبودست هرگز چنان نيك « 5 » بخت
هامش
( 1 ) كاه و سه بود
( 2 ) خواهد بدند
( 3 ) قزل كوران باد شاهى
( 4 ) عمد كونه
( 5 ) سد