اتابك سوى نخجوان رفت باز « 1 » * بر مادر شاه گردنفراز
برون آمد از رى شه سرفراز * بشد كامران شاه تا شير . . . . . . . . . .
به نزديك زنجان بد او را « 2 » قرار * بزد خيمه بر سبزه در مرغزار
ايناج دلاور به خوارزم بود * به دل در ورا آرزو رزم بود
مدد خواست از شاه خوارزم و داد * سپه برگرفت و بيامد چو باد
به آهنگ رى با سپاهى گران * بيامد به گردش گروه سران
چو پور علىبار آگاه كرد * ز لهو و لعب دست كوتاه كرد
فرستاد نزديك سلطان شام * كه فرياد رس ورنه شد كار خام
سوى نخجوان هم روان كرد مرد * بر ايلدگز زودش آگاه كرد
در اين بود كآمد ز ناگاه ايناج * نهاد از سر خشم بر كوه باج
رى و قلعه را داد چندى حصار * بر آن هم سپه را نبد اختصار
برفتند هرجا به غارتگرى * فتاد اندر آن بوموبر لشكرى
به زنگان چو ايناج آهنگ داشت * ز كارش زمين و زمان ننگ داشت
نبد خيل خوارزميان را درنگ * به غارت گشادند هر جاى چنگ
ملك ايلدگز خسرو شيرمرد * بيامد به نزديك سلطان چو گرد
سرافراز ايناج پركين و قهر * بيامد ز رى كامران تا ابهر
چو دانست كايد به تنگى سپاه * اتابك به پيش اندرون كينهخواه
بترسيد و اندر زمان بازگشت * بدانست كاين چرخ ناساز گشت
چو او رفته بد خيل خوارزميان * به غارت ببستند يكسر ميان
زن و كودك مؤمنان را اسير * ببردند بربسته نالان چو زير
به قزوين شتر بود بيش از شمار * براندند و بردند از هركنار
بكردند گيتى سراسر خراب * روان گشت هرجايگه خون چو آب
بكردند چيزى كه ملحد نكرد * ز خوارزميان رفت بر چرخ گرد
وز آنجا به خوارزم رفتند باز * اسيران ببردند و شد برفراز
اتابك به پى در همىشد چو باد * به كردار كيخسرو و كيقباد
هامش
( 1 ) ياد
( 2 ) برادر