چو ز ايشان به زر مىخريدند سر * ز تركان به خنجر بريدند سر
سر بىبها را بها يافتند * به پيكار از اينروى بشتافتند
به انبارها زر فروريختند * به خروارها سر فروريختند
به يك سر كلاهى درم داد مير * برآمد به زارى ز تركان نفير
سرى را كه بودى پشيزى بها * نكردند بر گردن كس رها
دو ترك ستمگر به جوش آمدند * وز آن بيخودى باز هوش آمدند
بگفتند كاين قوم ما كشته شد * فلك اندر اين كار سرگشته شد
ز تركان گر اين بوم خالى شود * ز خون زرّ ما در نهالى شود
برآرند از ما دمار اين گروه * به گيتى نمانند ما را شكوه
پر اندوه و غم ز اين وصيف و بغا * نشستند باهم دو ترك دغا
بگفتند تاجيك از ترك ، سر * ببرد ، بر ما فروشد به زر
از اين غصه بر ما ببايد گريست * در اين ننگ تا چند خواهيم زيست
به ما بر از اين قتل ننگ است و عار * ببين تا چه سازيم تدبير كار
نرفتند روز دوم سوى جنگ * دوم روز بواحمد از نام و ننگ
بيامد خروشان به نزديك شهر * چو درياى جوشان به كين و [ به قهر ]
چو در جنگ شد نامبرده درشت * ز بغداديان بيش از اندازه كشت
سيم روز از شهر بغداد باز * سپاهى برون شد به برگ و به ساز
كمانها كشيدند و تير آختند * چو آتش به تركان درانداختند
به گرز و سنان و به تير و به سنگ * بكشتند نهصد ز تركان به جنگ
شدند آن دو بدكيش نادلپذير * از آن كار چون گرگ خسته به تير
بغا و وصيف آن دو بدپيشه مرد * نشستند با يكدگر دل به درد
حيلت كردن تركان در خلع مستعين
به حيلت كشيدند آن هردو دست * برفتند و دل را در آن كار بست
بگفتند با پور طاهر به راز * كه اى نامور خيز و سر بر فراز
اگر خفتهاى سر برآور ز خواب * مكن خانهء زندگانى خراب