بشوريد بر مستعين لشكرش * برفتند از بهر نان بر درش
ز شه روزى سال مىخواستند * به گرز گران مال مىخواستند
ميانجى برون آمد از نزد شاه * درم دادشان حال تا چار ماه
به كوفه « 1 » يكى مير مردانه بود * ورا اندر آن بوموبر خانه بود
مراحم نهاده ورا نام باب * فروزنده چون بر فلك آفتاب
بداختر دل از مستعين برگرفت * ز كوفه « 2 » به سامره ره برگرفت
بر معتز آمد بگرديد از اوى * به بغداد شد سرور راهجوى
بر مستعين بازگفت آن خبر * دل كامران گشت زيروزبر
از آن رفتن مهتر ناسپاس * بلرزيد مير از « 3 » نهيب و هراس
نهادند بر درد آن مير داغ * فرومرد شمع درخشان باغ
سواران تركان در آن گيرودار * گرفتند بغداد را در حصار
به شرقى و غربى روان شد سپاه * نبد باد را خود به بغداد راه
يكى روز از اول بامداد * برون رفت فرزند طاهر چو باد
دليران چالاك و مردان گرد * گريزان شد و كرد از آن شهر . . . . .
بغا و وصيف آن دو ترك سترگ * برفتند با او چو درنده گرگ
محمد چو حيدر درآمد به جنگ * گرفته يكى نيزهپيچان به چنگ
بزد بر صف ترك و بر هم دريد * به تيغ از تن دشمنان سر بريد
سپاهش به شمشير و تير و تبر * ز تركان بكشتند بىحد و مر
محمد به قلب اندرون جاى كرد * لوايى ز اقبال برپاى كرد
بفرمود گنجور تا شد برش * ببرد آنچه در بدرهها بد زرش
فروريخت آن زر به نزديك خويش * همى گفت با خيل پاكيزهكيش
كه هركاو سرى آورد پيش من * ز بيگانه و مردم خويش من
بهاى سرى گر بود درخورش * همينجا ببخشم كلاهى زرش
چو آمد سپه را حكايت به گوش * به گردون شد از نامداران خروش
برفتند با خنجر و تيغ و تيز * سرى پر ز كينه دلى پرستيز
هامش
( 1 ) بكوزه
( 2 ) كومه
( 3 ) ميزان