جواب نامهء قائم بامر اللّه به چغرى بيگ و طغرل بيگ
بفرمود حالى نوشتن جواب * جوابى به خوبى ، روان همچو « 1 » آب
سرنامه بد نام داراى هور * كز اوى است پيروزى و فر و زور
خدايى كه بىمثل و جفت است و يار * وز او مىشود هركسى شهريار
ز طغرل بگ آن نامه آمد برم * وز آن رفت بر چرخ گردون سرم
كسى كاو ز امر خدا بگذرد * سرش را زمانه همىبسپرد
چو مسعود برداشت از راه پاى * همو خيرهروى « 2 » و همو تيرهراى
شما را ظفر داد يزدان بر اوى « 3 » * ز فرمان ايزد متابيد روى
بكوشيد و فرمان بهجاى آوريد * به نيكى همه روى و راى آوريد
چو يزدان تو را فر و فرهنگ داد * نبايد به خون خاك را رنگ داد
مباشيد خونريز مانند نيش * مگرديد از رسم و آيين پيش
تو ركن دول دست از بد بدار * گر از بد ندارى تو ، از خود بدار
مرو بر پى شهوت خويشتن * به مردم رسان دعوت خويشتن
مكن آنچه فردا پشيمان شوى * ز گردون گردان پريشان شوى
ز ديره ( ؟ ) برون رفت محمود زود * كه با او سوار فراوان نبود
گرفته بر اسب هردو سوار * به آيين و دين يكدگر را كنار
. . . . . . . . . . در آن روز و بلكا و مير * بكردند . . . . . . . . . . . بىداروگير
بر بركيارق شدند آن دو مرد * گرفتند آن شاه را بند كرد
بر آن تا بدوزند چشمش به ميل * كنندش بر نامداران ذليل
ز ناگاه محمود را آبله * برآمد جهان گشت پرولوله
نهادند آن كار بد زير پاى * به يك هفته آن كودك پاكراى
در آن آبله كرد خالى جهان * بر بركيارق شدند آن مهان
ورا بر سر تخت بردند باز * بر آن برنيامد زمان دراز
كه او نيز با آبله شد اسير * نگه كن به بازيچهء چرخ و تير
هامش
( 1 ) همچون
( 2 ) تيره رويد
( 3 ) بهروى