به دل ما هواهخواه « 1 » آن دولتيم * جدا از بدى ، دور از لعنتيم
شب و روز با كافران جنگجوى * سوى خانهء دادگر كرده روى
پدر بود ما را يكى نامور * كز او سنگ خارا شدى جانور
ورا شاه محمود ناگه بخواند * برفت آن سرافراز و آنجا بماند
جهاندار سلطان ورا بند كرد * در آن بند از وى برآورد گرد
در آن قلعه بد بسته تا هفت سال * بمردند زان بندگان « 2 » بىشمار « 3 »
چو محمود در پرده شد ناگهان * به مسعود بسپرد كار جهان
به شغل اندرون شاه آشفته بود * شب و روز ، يا مست يا خفته بود « 4 »
چو در ملك ننمود خسرو قيام * كشيديم شمشير كين از نيام
رعيت ملك را چنان مست يافت * بر آن شاه از دامگه دست يافت
مشاهير جمهور برخاستند * / ز ما بندگان جمله بر ، خواستند / « 5 »
/ كه اين شاه را نيست پرواى ملك / * شمار است در سر تمناى ملك
بياييد و ما را بسازيد كار * كز آن شاه آشفته شد روزگار
به بخت تو از جاى برخاستيم * به انصاف گيتى بياراستيم
ز سلطان سپاهى به ما كرد روى * جهان گشت از ايشان پر از گفتوگوى
برفتيم و بر قلب دشمن زديم * ز تن جان [ نابخردان ] بستديم
خداوند پيروزگر يار شد * سر چتر سلطان نگونسار شد
چو بر بدسگالان ظفر يافتيم * به اقبال نوروز و فر يافتيم
نمانيم تا كار گردد تمام * به هرجا به اقبال قائم قيام
فقاعى ابو بكر « 6 » بد نامهبر * به بغداد شد همچو مرغى بپر
چو قائم از آن حالت آگاه شد * فروزنده چون بر فلك ماه شد
هامش
( 1 ) خوران
( 2 ) بندان
( 3 ) شمار با سال هم قافيه نيامده .
( 4 ) ما بيت ما
( 5 ) در متن اصلى اين مصراع با مصراع اول بيت بعد جابهجا شده است .
( 6 ) و اين نوشته بر دست معتمد ابو اسحاق الفقاعى بفرستادند . راحة الصدور ، ص 104 .