سماعيل مىگفت فرمان كنيد * چو عيد است امروز قربان كنيد
ببريد از او پيش بدخواه سر * به دانگى است مىگفت پنجاه سر
گمان برد كايشان همانند و بس * نگاهى نمىكرد از پيش و پس
قضا و قدر هردو چشمش ببست * كس از دم ز شمشير خشمش نرست
بپوشيد چشمش قضا و قدر * چه باشند گفتا برم اينقدر
در آن راه مهتر قوى راند [ ه ] بود * ستورى بر آن يكبهيك ماند [ ه ] بود
سم اسبشان سنگ بد كوفته * وز آن راندن و رفتن آشوفته
همان مرد را اسب افشرده بود * ز بىخوابى و راه افسرده بود
فرومانده اسبان سراسر ز تك * بجنبيد بر پود تا زنده رگ
به ره خيل بغداد فرسوده بود * بلى لشكر ترك آسوده بود
به دنبالهء ترك تازى سپاه * چو رفتند يك نيم فرسنگ راه
گشادند ناگاه تركان كمين * به كينه زدند آسمان بر زمين
گرفتند بدخوله ( ؟ ) را در ميان * خروشى برآمد ز بغداديان
كمين و كمان بود و تركان و تير * ز خوناب ره گشت چون آبگير
ز تير سران مير بنمود پشت * جز از آب چيزى نماندش به مشت
به خون درفتادند مردان خذاب ( ؟ ) * سپه بيشتر غرق گشت اندر آب
ز شمشير تركان برترمنش * بر آن گردنان بد بسى سرزنش
به بالا و زير اندر آن تركتاز * يكى سرنگون ديگرى سرفراز
زبردست بودند تركان به تير * زدند و گرفتند در داروگير
ز گردان بغداد يك تن نماند * وگر ماند خون از دو ديده براند
گرفتند چندان سليح و ستور * كه بر كوه آهو و بر دشت گور
بزرگان چنان خيمه بالا زدند * خزينه سراسر به يغما زدند
بريده سر تازيان بر قطار * نهادند و ز آنجاى كردند بار
سر نامداران در اين سوگ بود * بر استر به سامره بردند زود
جهاندار معتز چو سرها بديد * به گردون از آن فتح گردن كشيد
حسين سماعيل خونينجگر * به شهر اندرون شد نماز دگر
نمانده چنان مال و نعمت به جاى * سر مانده بر دوش بىدست و پاى
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 721
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٧٢١