تنى چند را ز آن ميان پيش خواند * نه از پيرمردان ، جوان بيش خواند
سخن گفت با نوجوانان به راز * بر اسب ايستاده زمانى دراز
فرستاد نزديك پيران پيام * به دست جوانان بىننگ و نام
ندادند ميران به اصلش جواب * نهفتند از شه طريق صواب
چو با شاه بودند با كين و خشم * به ابرو نمودند و آنگه به چشم
بخواند آن سران را بر خويشتن * سيه كرد از آن اختر خويشتن
دگربار يك تن فرستادند باز * به نزديك ميران گردنفراز
كه ما را در اين رزم تدبير چيست * سپه را گه رزم بر تير كيست
كه خواهد بدن ز اين ميان پيشرو * كى آرند از آن بدسگالان گرو
چپ لشكر ما كه دارد نگاه * كه باشد به قلب اندرون با سپاه
كدامين امير است بر ميمنه * كه خواهد ز پس بود پيش بنه
كمينگاه ما را كه دارد نگاه * طلايه كه باشد به شب پيش راه
كه خواهد براى زنان شير شد * بر خصم با خنجر و تير شد
به من مصلحت باز بايد نمود * بتازيم يا بازگرديم زود
بر آن بد كه گويند برگرد ، شاد * مكن با سپاه گران رزم ياد
ندادند آن مردم رزمساز * به سلطان جواب پسنديده باز
يكى تن در آن كار ننمود دست * زبان سران چرخ گردون ببست
بدانسته بودند مردان كار * پريشانى و گردش روزگار
قرانور دين ( ؟ ) بود و اتسز بهجاى * همان سيف دين مير كشورگشاى
سراسيمه بودند بر سان مست * به كار اندرآمد از اينجا شكست
دل مير محمود پيچيده بود * ز سلطان به كرات رنجيده بود
شهنشاه از آن پشته آمد به زير * ز ماه رخش گشته بهرام سير
نبودى بر ايوانها ز آن نگار * نباشد به صد قرن از آن شهريار
ز دست و عنانش فلك خيره بود * ز باد ركيبش قمر تيره بود
قدش سرو و بر سرو تابنده ماه * به گرد لبش « 1 » بود خطى سياه
هامش
( 1 ) بكروميش