جهاندار طغرل شه بىقرين * بيامد به كردار شير عرين
ايناج دلاور بيامد چو شير * ببريد راه آن سوار دلير
به اول چو آغاز كردند جنگ * دو لشكر به هم درنهادند تنگ « 1 »
سپاه عراق اندرآمد درشت * نمودند سلطانيان جمله پشت
چو آن آتش جنگ و كين تيز شد * هزيمت از آنجا به تبريز شد
به تنهايى آن قلب برهم شكست * هزار آفرين بر چنان تيغ و دست
ايناج دلاور بشد در گريز * به سمنان درآمد ز چشم اشكريز
به سى سال گردان گردنفراز * به هر جاى از آن فتح گفتند باز
يكى مرد گوينده بد نزد شاه * فروخواند مدحى در آن بارگاه
چنين گفت كاى شاه خورشيدراى * نهى بر فلك همچو خورشيد پاى
به تنها زدى تيغ چون آفتاب * شدى برعد و خرم و كامياب
چو ذره پراكنده شد دشمنت * چو ديدند دست و دل روشنت
به همدان شد آن شاه بادين و داد * بهپاى آمد و تاج بر سر نهاد
نشست از بر تخت هوشنگوار * فلك بر سر خصم خود سنگ « 2 » بار
دگربار شد باغ دولت « 3 » به بار * زمين و زمان شد چو خرمبهار
همه رفتگان پاك بازآمدند * بر طغرل سرفراز آمدند
رميده اميران بىبال و پر * به درگاه سلطان نهادند سر
بيامد از آن سوى خوارزمشاه * تكش ابن اتسز شه دينپناه
گذشت از قهستان و آمد به رى * نه آگاه از طغرل نيكپى
ستد قلعهء رى به مردى و زور * مدد يافت از گردش ماه و هور
چو آمد به نزدش ز طغرل خبر * دلش گشت ز آن كار زيروزبر
يكى نامه بنبشت فرزانه « 4 » راست * ز طغرل بدان كارها عذر خواست
كه مىآمدم من چو دريا به جوش * براى خلاص تو اى تيزهوش
خلاص تو اى خسرو انجمن * خدا داد بىمنت و سعى من
چو جدت جهان را ز هربد بشست * به باغ جهان سرو شادى برست
هامش
( 1 ) جنگ
( 2 ) سگباز
( 3 ) دومه
( 4 ) فرزنه