چو قائم به نزد مهارش « 1 » بماند * غلامى بد او را بر خويش خواند
به نام آن سرافراز بود آىتكين « 2 » * سليمانىاش خواندى شاه دين
فرستاد نزديك سلطان ورا * ز خانه به ره كرد پنهان ورا
بيامد به نزديك سلطان به درد * سخنهاى قائم برش ياد كرد
به دو گفت سلطان كه برگرد زود * برو نزد قائم به كردار دود
بگويش كه من آمدم كامكار * تو ز اين بيش انديشه در دل مدار
نمانم تو را بيش از اين در بلا * دبيرى بد او را صغى بو العلا
بفرمود تا نامه پاسخ نبشت * سخنهاى زيبا و فرخ نبشت
ز قرآن ميان آيتى برگزيد * در آن نامه بنبشت . . . . . . . . . . . . .
بخواندند نزد شه كشورش * بكردند تعبير آيت برش
چو بشنيد سلطان پسند آمدش * حديث علا سودمند آمدش
ورا داد يك استر راهوار * همان خاص تشريف ، گوهرنگار
بشد آيتكين پيش قائم دلير * به دو مژدهها داد و از شاه شير
روان كرد سلطان شبى در چو باد * به بغداد شد شاه فرخنژاد
بساسيرى از شاه شد درگزند * سوى كروه شد چشم « 3 » از اشك تنگ
به پى درفرستاد سلطان سپاه * به پيش اندرون سرور كينهخواه
انوشين روان شاه خوارزم بود * / كه آن روز جوياى آن رزم « 4 » بود /
/ دوم ساتكين « 5 » بود سرهنگ شاه / * برفتند اين هردو با آن سپاه
بيامد بساسيرى تيزچنگ * برآويخت با خيل سلطان به جنگ
چو بخت ورا بود سر در نشيب * دلش گشت پردرد و جان پرنهيب
در آن دم كه شد رزم كردن درشت * ورا بندهء نامبرده بكشت
هامش
( 1 ) همه را كشته خليفه را به مهارش عجلى سپرد . حبيب السير ، ج 2 ، ص 311 .
( 2 ) براى نگين ؛ آيتكين ، در سال 464 سلطان آلبارسلان آيتكين سليمانى را به سمت شخنه بغداد برگماشت . تاريخ دولت آل سلجوق ، ص 52 .
( 3 ) چشمها
( 4 ) جاى اين مصراع در مصراع اول بيت بعد بوده است .
( 5 ) سوتكين ؛ رؤساى سپاه عبارت بودند از ساتكين ، انوشيروان ، خمارتكين طغرايى - اروم . تاريخ سلسلهء سلجوقى ، ص 21 .