شد آنجا كه آن شاه بد كشتهزار * به خاك اندر افتاده ، برگشته كار
ز تاب جگر آتشى برفروخت * به يكبارگى مال گردان بسوخت
زن و مرد آن دوده يكسر بكشت * همه كودكان را به خنجر بكشت
بريد آن ددان را بن و بيخ و بار * برآورد از آن بدنژادان دمار
بياورد ديبا و كافور و برد * تن شاه را سوى تابوت برد
ز خون مژه آب زد راه را * بر انگشت بردند آن شاه را
نياكان او را يكى دخمه بود * برآورده سر تا به چرخ كبود
ابو بكر طوسى بد آنجا رسول * كه كان هنر بود و جان اصول
به انديشهء صاف و راى صواب * بيامد بر طغرل كامياب
بياورد القاب نامه برش * گذشت از سپهر برين افسرش
چو خواهى كه خسرو شوى داد كن * به شيرين زبان خلق را شاد كن
نكويى گزين تا شوى كامياب * تباهى مكن تا نگردى خراب
چو آباد دارى زمين را به داد * شود كشور آباده و شاه شاد
قوىحال گشتند سلجوقيان * ببستند در پادشاهى ميان
بكردند قسمت زمين سربهسر * نشستند آن چارگانه پسر
سليمان به داود ، پور مهين * ببخشيد يكسر خراسانزمين
هرى و نشابور تا غور داد « 1 » * ورا گشت كاو داشت فرهنگ و داد
به مرو اندرون شد ورا تختگاه * گذشت از ستاره سر تخت شاه
روان كرد بيغو « 2 » سوى سيستان * به شمشير شد نامور جانستان
پسر داشت چغرى بگ پرهنر * كه قاورد « 3 » بد نام آن نامور
به فرمان به كرمان و شيراز شد * به رويش در كام دل باز شد
گرفت آن ولايت امير جوان * بر آن خاك شد آب امرش روان
هامش
( 1 ) نشابور تا حد غور
( 2 ) پدر سلجوق وقاق نام داشت و از جمله امراى معتبر بيغو بود . حبيب السير ، ج 2 ، ص 479 .
( 3 ) قاورد بن چغرى بيگ بن ميكال بن سلجوق . حبيب السير ، ج 2 ، ص 461 .