گرفتند بنگاه خوارزميان * به غارت ببردند سود و زيان
ببردند بسيار خاتون اسير * به گردون همىرفت بانگ و نفير
چو سلطان از اين بوموبر دور شد * به دنبال او خيل منصور شد
چو بگرفت سلطان به آمد قرار * طلايه فرستاد از هركنار
سه ماه اندر آن بوموبر بود شاه * طلايه نبد هيچ خالى ز راه
همه راهها را نگه داشتند * شب و روز ديده بر او داشتند
يزك مىفرستاد از هركنار * نه مى خورد و نى كرد عزم شكار
ز خيل مغل در دل انديشه داشت * نماز و دعا نامور پيشه داشت
نمىخورد باده ز بيم گزند * به ميران همىداد پيوسته پند
كه بيدار باشيد و هشيار و پاك * مپاشيد بر تارك خويش خاك
دلوجان و تن را به راه آوريد * به درگاه يزدان پناه آوريد
به پيش در خيمههاى گزين * همه شب بداريد اسبان به زين
به خفتان و جوشن به شام و سحر * به انديشه پوشيده داريد بر
كه اندر پى ما به كين اژدهاست * دهان باز كرده نهنگ بلاست
سپاهى است باقدرت و كامكار * به ما برفرستاده پروردگار
من آن خيل را بىكران ديدهام * به ناورد با جمله گرديدهام
به اول كه خان آن شه كامياب * بيامد به تندى از اينروى آب
گرفتم من آنگاه راه ورا * شكستم دو نوبت سپاه ورا
برفتم چنان تا لب هيرمند * بديشان ز شمشير من بد گزند
بيامد به لشكر سيم بارخان * ز آتش به گردون برآمد دخان
سپه نيمى از من جدا گشته بود * مرا دل به غم مبتلا گشته بود
دو نوبت بر آن دشمنان تاختم * سه تن را به ميدان بينداختم
بيامد سيوم بار خان سوى جنگ * نهنگى به زير اژدهايى به جنگ
گمان بردم او را كه صد اژدهاست * سر نيزه را سوى من كرد راست
هراسى مرا در دل آمد پديد * ز من مردى و زور شد ناپديد
چو ديدم كه شد روزگارم درشت * نمودم به خان جهانگير پشت
برفتم چو خورشيد رخشان بتاب * زدم اسب بر گستوان در بر آب
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 1240
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٢٤٠