به موقان درآمد دو نوئين تو ( ؟ ) * كه بودند آن خيل را پيش رو
نخاى ( ؟ ) بود و نايماس و تاينال « 1 » مير * كز آنسان به مردى نباشد سه مير
چو سلطان خبردار شد ز آن سپاه * جهان گشت بر چشم خسرو سياه
ز موقان سوى گنجه شد شاه تيز * ز ديده بر آن خاك خونابريز
به گيران ( ؟ ) درون گشت ياغى وزير * ز سلطان جدا شد در آن داروگير
به يك ماه آن قلعه آباد كرد * در آن بوم آبادى از ياد كرد ( ؟ )
فرستاد سلطان به نزدش پيام * كه آمد برون تيغ قهر از نيام
وفادار بودى تو اى زادمرد * بيا و بساط جفا درنورد
چو برخواند آن نامهء سرفراز * ز عصيان دل خواجه گرديد باز
به نزديك سلطان شد از راه داد * بر منكبرنى زمين بوسه داد
نبد مانده با شاه اورنگ و فر * از او دور بد عقل و فتح و ظفر
اميران نبودند يار وزير * پريشان از آن گشت كار وزير
بگفتند با شه كه ما با تو يار * بباشيم در جنگ و در كارزار
اگر خواجه را زنده مانى بهجاى * به زودى ورا درنيارى ز پاى
سرانجام سلطان از آن رادمرد * به گفت اميران برآورد گرد
نبد وقت آن كار ناكردنى * غمى خورد از آن شاه ناخوردنى
شد از قلعهء ترك تا گنجه ، شاه * ببستند در شهريان ، بر سپاه
رئيس و بزرگان آن بوموبر * گشادند اندر شب تيره در
به شهر اندرون رفت سلطان چو تير * فروبرد بىمر ز برنا و پير
به گنجه فراوان دلاور بكشت * در آن دم كه شد تند و تيز و درشت
دو هفته در آن شهر خونريز بود * به قتل سران تيغها تيز بود
جوانى در آن شهر ظاهر نماند * كه بر خاك ، سلطان از او خون نراند
ز كشتن چو فارغ شد ، آمد برون * ز گنجه شهنشاه ريزندهخون
به آمد « 2 » شد از گنجه سلطان به كين * پر از چين رخ از خيل ماچين و چين
چو او رفت آمد سپاه تتار * به موقان و شد روز بر خلق تار
هامش
( 1 ) چون خبر وصول نايماس و تاينال به جانب عراق رسيد . تاريخ جهانگشاى ، ص 168 .
( 2 ) ايمد