بفرمود فرزانه خوارزم شاه * كه صف بركشيدند يكسر سپاه
گرفتند نيزه دليران به كف * نبد بيشتر آن سپاه از سه صف
صف اولين نيزهداران بدند * جوانان و چابكسواران بدند
دوم صف جنيبتكشان داشتند * ز نام خود ايشان نشان داشتند
سوم صف گروهى پراكنده بود * ركابى و فراش و خربنده بود
از آن روى سلطان اميران شام * سواران شيرافكن و خويشكام
برفتند با نيزههاى دراز * به زير آمدند آن سران از فراز
دهان باز كرد اژدهاى اجل * گريزان شد از پيش شخص امل ( ؟ )
ملك اشرف آمد سوى ميمنه * پس پشت آن شاه رخت و بنه
ملك غازى گرد بر ميسره * فروزنده چون آفتاب از زره
بيامد همان دم سپاهى ز شام * به پيش اندرون خادمى نيكنام
جوانبخت سرتيز و مردانه بود * دلير و قوىراى و فرزانه بود
قوىدل شدند آن سران سربهسر * به راى و به تدبير آن نامور
درآمد ز ناگاه غازى به جنگ * گرفته يكى رمح هندى به چنگ
ز خوارزميان شد سوارى برون * چو كوهى و تيغى به چنگ اندرون
ملك غازى نامبرده چو شير * بزد نيزه بر سينهء آن دلير
سر نوك نيزه برون شد ز پشت * ستد جانش از تن به زخم درشت
تن نامبرده ز زين برگرفت * بر او آسمان آفرين برگرفت
دو لشكر نظر بر دلاور گماشت * به نيزه تن كشته را برفراشت
ز پستى به گردون برافراختش * پس آنگاه در لشكر انداختش
چو ديدند از او سروران دستبرد * دل نامداران به تن دربمرد
درآمد به خوارزميان ز آن شكست * تو گفتى فلك دست ايشان ببست
سرافراز غازى چو شير آشكار * به نيزه همىكرد هرجا شكار
درآمد پى او دلاور صواب ( ؟ ) * روان كرد هرجايگه خون چو آب
ملك اشرف اندر زمان حمله برد * پى گردن سركشان مىسپرد
چو شيران شرزه سواران شام * كشيدند تير و كمان و حسام
ز قلب اندرون منكبرنى بتاخت * كه بدمهرى مشترى مىشناخت
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 1236
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٢٣٦