جوانمرد ، بخشنده تازنده بود * به دو جملهء خلق نازنده بود
در فتنه در دور او باز بود * چنين است خود رسم چرخ كبود
كه دارد پس از هربهارى خزان * بريزد همه بار و برگ رزان
پس از شادمانى غم آرد پديد * نخواهد از اين آسمان آرميد
چو سلطان ز دنيا برون برد رخت * به تابوت پيوست از تاج و تخت
شه شرق را سيزده سال بود * مهينپور شاه قوىحال بود
ورا بود كرده وليعهد شاه * كه او بد سزاوار آن تاج و گاه
ز شاهيش تركان نپيچيد سر * پى آنكه محمود بودش پسر
همىخواست تا پور او شه شود * ز ماهى چنان طفل بر مه شود
فرستاد نزد خليفه پيام * كه سلطان بود پور من شادكام
به بغداد بر خطبه محمود گوى * كه او برد خواهد ز محمود گوى
خليفه از او اين اجابت نكرد * جواب اينچنين داد آن زادمرد
كه فرزند تو كودك است اين زمان * نشايد به طفلى سپردن جهان
چو بشنيد تركان فروريخت مال * شد از مال فرق سران پايمال
ز پشت خليفه يكى پور بود * كه نزديك بانوى مستور بود
ورا نام جعفر نهاده پدر * به درگاه سلطان برآورده سر
ملكشاه سلطان ورا خال بود * چنان مهربان را دو ده سال بود
ملكشاه را دخت بد مادرش * بپرورد تركان چو جان دربرش
از آن پيش تركان چنان عزم داشت * دل و ديده و جان بر آن برگماشت
كه بنشاند او را بهجاى پدر * خليفه شود بر زمين سربهسر
پدر مقتدى همچنان زنده بود * به جعفر دل شاه نازنده بود 25
به ايام سلطان همىخواست زن * كه جعفر خلافت كند بىحزن
به شهر صفاهان چو باغ ارم * همىخواست كردن پى او حرم
ورا آن حكايت ميسر نشد * نهال نشاننده با بر نشد
در اينروز بانوى ايرانزمين * براى پسر گشت اندوهگين « 1 »
هامش
( 1 ) بسر كشت اندوكين . . .