فرستاد خواهر سوى اصفهان * كه آن جايگه بد خزينه نهان
چو آن مال بردند بيرون شهر * نهادند بر چارپايان دو بهر
محمد از آن زر خبردار شد * چنان گنج را شه خريدار شد
فرستاد بر راه چندى سوار * به پيش اندرون مهترى نامدار
اتابك اياز آنكه چون شير بود * فلك نزد قدرش زبر زير بود
بياورد آن جمله نزديك شاه * ملكشاه از آن كار شد دل تباه
چو مرغى شد آن شاه بىپر و بال * نشايد شهى كرد الا به مال
بود زور بازوى شاهان به زر * چو زر نيست شه مى « 1 » شود پىسپر
ز پانصد چو بگذشت پنجاه و پنج * ملكشاه را جان بيالود گنج
مشوش به شهر صفاهان شتافت * همىجست كام دل خود ، نيافت
ببرد آن چنان خسروى را به خواب * سراى وجودش همىشد خراب
پس از يازده روز در اصفهان * فرورفت آن شهريار جهان
نبد عمرش افزون ز سى و دو سال * به دست فنا شد سرش پايمال
نبد پادشاهيش جز چار ماه * فروبرد چرخ بلندش به چاه
وزيرش بدى شمس دين بونجيب « 2 » * به ملك اندرون بود همچون طبيب
اگر بخردى اى دل پاكزاد * به باده مده جان شيرين به باد
سر فتنهها شد به گيتى خراب * مرو بر پيش تا نگردى خراب
مهين حاجب شاه بد خاصبگ * به رتبت فزون بودى از صد فلك
محمد بيامد چو شير عرين * نبودش به مردى و دانش قرين 65
سلطنت محمد بن محمود بن محمد بن ملكشاه بن آلبارسلان بن چغرى بيگ هفت سال بود
ورا باب مردانه محمود بود * عمش شاه فرزانه مسعود بود
شهى بود سلطان محمد بزرگ * ز عدلش چرا كرده با ميش گرگ
هامش
( 1 ) را
( 2 ) و شمس الدين ابو نجيب وزير باشد و حال آنكه در آن زمان خوارزمشاه . . . حبيب السير ، / 528 .