به ايام محمود گردنفراز * به نزديك سنجر بدى رزمساز
چو محمود را آسمان پست كرد * ولايت به دو داد سنجر چو گرد
ورا با برادر بسى جنگ بود * پى ملكت و تاج و اورنگ بود
ز مسعود بد رفته اندر گريز * به خون از زمين چشمها اشكريز
چو مىرفت آن خسرو خويشكام * دلآزرده بودش ز كار قوام
چو دزدان برآويخت او را ز دار * بر او كرد از خشم و كين تيربار
از آنجاى طغرل به يشتر « 1 » كشيد * در آن بوموبر بىكران رنج ديد
ز شومى آويزش آن وزير * به چشم سران گشت خوار و حقير
نبودش از اين زندگانى دراز * نشد آن شه كامران بر فراز
بيامد به همدان و آنجا بمرد * تهىدست شد هيچ با خود نبرد
به مرگ برادر نبد تنگدل * به زودى نگه كن فروشد به گل
نبد عمرش افزونتر از بيست و پنج * به وقت شدن ز اين سراى سپنج
سنه تسع و عشرين فروشد به خاك * بر از پانصد بشمر اى جان پاك
اگر پادشاه است و گر زيردست * ز مرگ اندر آيد به كارش شكست
اگر پادشاه است و گر پاسبان * ز مرگ ايمنى كس نيابد به جان
هرآنگه كه خونريز باشد امير * به زير افتد از تاج و تخت و سرير
بناى خدايى بگردان خراب * كه زود افتد از جوى اميدت آب
اگر كشت خواهى گنهكار كش * همه رهزن و دزد و خونخوار كش
مكن ، خون هربىگناهى مريز * كه با جان خود برده باشى ستيز
تو اين كشتن و بستن و گيرودار * به بهرام خونريز و كيوان سپار
چو طغرل از اين خاكدان دور شد * چراغ دل خلق بىنور شد
هامش
( 1 ) خواجه قوام را بر در يشتر بياويخت . راحة الصدور ، ص 209 .