پادشاهى ملكشاه بن محمود چهار ماه و شانزده روز
ملك شه كه فرزند محمود بود * عم كامران شاه داو [ و ] د بود
ملك شه شهى بود ، بازوقوى * تنى زورمند و دل پهلوى
كريم و سرافراز و نيكوگمان * چو چرخى بدى در كف او كمان
كمانها كشيدى دو صد من به زور * رخش بود مانند تابنده هور
جوانمرد خوشدل بد و هزلدوست * به يك نرخ بودى برش مغز و پوست
شب و روز خوردى دمادم شراب * وز اينجاى بختش درآمد به خواب
شب و روز با ناى و نى بود يار * بخوردى و خفتى به روزى سه بار
نگشتى دمى خالى آن كامياب * ز جام مى و چنگ وز خورد و خواب
شب و روز بد مست بختش بخفت * شد اقبال آن نامور در نهفت
شب و روز رندان بدندى برش * نبودى دمى هيچ خالى سرش
ندادى كسى را بر خويش بار * كه شب مست بودى و روزش خمار
سرانجام ز آن همنشينان بد * به هم برزد آن نوجوان كار خود
ز پيران نكردى جوان پند گوش * شب و روز كارش بدى ناى و نوش
بداد آن شهنشاه بىدين و داد * از آن باده خوردن جهانى به باد
شده بود با خاص بگ « 1 » تركمان * نهان تير ميراند اندر كمان
بر آن بود كاو را بگيرد به دست * ميسر نمىشد كه مىبود مست
كجا آيد از خفته و مست كار * به دو بگذرد ناگهان روزگار
از آن كار آگاه شد خاص بگ * بگفتند با او سخن يكبهيك
از او محترز گشت مرد دلير * پرانديشه شد ز آن سخن نرهشير
نرفتى به نزديكش الا سوار * نكردى برش چون برفتى قرار
از آن پيش كز شاه خوردى به درد * بر او خاص بگ ناگهان چاشت خورد
بياورد نزديك جام شراب * برآمد به عيوق بانگ رباب
هامش
( 1 ) به همدان شتافت و در آن بلده خاص بگ و اتابك ايلدگز و شيرزاد از آران . . . حبيب السير ، 2 / 524 .