ز ارغان « 1 » گنجه روان كرد خون * به زخم سر خنجر آبگون
طغايرك « 2 » از تيغ او خاك شد * ز لوح شهى نام او پاك شد
خليفه به ايام او كشته شد * ز راشد چنان بخت برگشته شد
اميرى بد اين نامور شاه را * كه با شه نمودى به بد راه را
به شه كارهاى بد آموختى * به آتش دل هرتنى سوختى
چو مسعود را گشت كوتاه دست * از اين ملك او را شكستند و بست
پس آنگه به دست سران بازداد * چو بد كرد ، بد ديد آن بدنژاد
بدان بدنشان آتش اندر زدند * ز تن جان شيرين او بستدند
برآمد از آن گبر ناساز گرد * مكافات او آسمان باز كرد
به همدان به نزد سراى كهن * بكشتند و كوتاه شد ز او سخن
چو خواهى كه مانى به گيتى دراز * مبر تيغ با گردن سرفراز
اگر بخردى خون مارى مريز * كه مارى شود خصم تو ز آن ستيز
ز پانصد چل و هشت بگذشته بود * كه گردون برآورد از آن مرد دود
به مرگش بسى نامور زنده شد * چراغ بزرگان فروزنده شد
پادشاهى طغرل بن محمد در عراق به ايام سنجر سه سال
سرآمد كنون كار مسعود شاه * بيارايم اكنون يكى پيشگاه
پى طغرل آن شاه فرخندهفر * كه بودست او را محمد پدر
شهى بود طغرل پر از عدل و داد * سياست به دو روى از مام داد
كرم را به ايام او بد حيات * دلش دور از هزل و از ترهات
بر او نزد كس به بازى نفس * نگفتند نزدش بد هيچكس
دلى داشت از هزل و از فحش دور * چو شمعى بدى اندرونش ز نور
دلش را شجاعت چو پيرايه بود * كرم جان پاك ورا دايه بود
هامش
( 1 ) حاجب بزرگ در اين ايام امير ارغان بود . راحة الصدور ، 177 .
( 2 ) امير بن طغايرك را به سمت واليگرى . . . تاريخ آل سلجوق ، ص 351 .