مسعود بن محمد
چو هرسكه بىنام محمود شد * پس از وى جهاندار مسعود شد
شهى بود مسعود ، ناپاك و تند * ز تيغش بدى تيغ خورشيد ، كند
بدان نامور داد سنجر عراق * مسلط شد آن كامران بر عراق
نبد ساعتى خالى از تاختن * همه كار او بد سرانداختن
بيامد اتابك شه شيرگير * به نزديك سلطان دانشپذير
يرنقش كه خواندنديش بازدار * به خدمت بيامد بر شهريار
روان گشت مسعود چون باد و گرد * به آزار طغرل بگ آهنگ كرد
برآويخت با طغرل نامدار * شكست اندرآمد بدان كامكار
بشد طغرل از پادشه در گريز * نظر كن به گردون سر پرستيز
چو طغرل توانا و پردل بدى * همه خلق را راى طغرل بدى
سعادت در آن يار مسعود بود * بشد طغرل از پيش مانند دود
از آنجا به بغداد شد شهريار * به آزار مسترشد نامدار
امام جهان آمدش پيشباز * غلامان به گردش نشيب و فراز
از او آن غلامان بىرنگوبوى * نهفتند چون حرب شد سختروى
. . . . . . . . . اميرى كه بد خويشكام * بيامد خرامان به نزد امام
ز رزمش به سوى سراپرده برد * ورا با غلامان سلطان سپرد
از آنجاى برگشت مسعود شاه * بيامد به شهر مراغه ز راه
به ايام قربان و هنگام عيد * امام جهان گشت ناگه شهيد
گروهى برفتند خنجر به مشت * بكشتند او را به زخم درشت
بر آن قتل مسعود انكار كرد * به آوازهء ملحدان كار كرد
خدا داند از سر آن كار و بس * معين نشد نيز و معلوم كس
دگربار آهنگ بغداد كرد * در آن بوموبر ظلم و بيداد كرد
گريزان بشد را شد تيزوير * كه بد پور مسترشد آن بىنظير
بشد با سپاهى سوى اصفهان * چو در شهر مىخواست شد ناگهان
بشد بدنشانى ورا هم بكشت * به دردم از اين دهر تند و درشت 25