15 بديشان جل اطلس و طوق زر * بياراسته ز اين نشان سربهسر
به دو داد سنجر يكى دخت خويش * به خوبى ز خورشيد رخشنده بيش
زن پاك را مهملك « 1 » نام بود * به ديدار آن شاه را كام بود
فرستاد سنجر ورا با سپاه * به مهد « 2 » و به پيلان به نزديك شاه
چو محمود دل را به دلبر سپرد * به شهر صفاهان به ناگه بمرد
از آن مرگ محمود را دل بخست * ميان را بر تار خونين ببست
به شهر صفاهان بدى ماه و سال * كز آنجا فزودى ورا جاه و مال
ز ناگاه سلطان به بغداد رفت * پى كينه و جنگ و بيداد رفت
در ايام او بود ميرى امام * كه مسترشدش خواندندى به نام
ميان اندرون وحشتى شد پديد * بسى رفت بيهوده گفت و شنيد
ميان در سرانجام صلحى برفت * ز بغداد محمود برگشت تفت
چو برگشت محمود شاه جهان * بيامد جهاندار در اصفهان
ورا بود خادم به در بر هزار * ندادند كس را بر شاه بار
نشستى بسى در سراى زنان * ز دست زنان خوردى او آب و نان
سرانجام آن شه درآمد به سر * برآنم كه داو [ و ] د بودش پسر
بد اين نامور چارده سال شاه * زبون گشت آن خسرو دينپناه
ز آميزش آن زنان گشت سست * نبودى يكى روز شه تندرست
چو شد سال بر پانصد و بيست و پنج * فزون گشت آن شاه را درد و رنج
به شوال آن سال بربست رخت * به تابوت پيوست از تاج و تخت
ربيب ابو نصر بودش وزير * كه قيراطيش « 3 » خواندى چرخ پير
هامش
( 1 ) مهملك خاتون را دختر خود به دو داد . راحة الصدور ، 205 .
( 2 ) به مهر
( 3 ) قتل ملش ؛ وزراى او ، ربيب الدوله ابو منصور قيراطى ، كمال الدين سميرمى قوام الدين ابو القاسم ، نوشروان بن خالد . راحة الصدور ، 203 .