دگربار ملك استقامت گرفت * همه كس طريق سلامت گرفت
بيامد ز بغداد مسعودشاه * ببوسيد خاك در بارگاه
ز هرجا رسولان فراز آمدند * به درگاه آن شاه بازآمدند
ببردند چندان بر شاه مال * كه شد گاو و ماهى از آن پايمال
در آنروز شاه جهان بار داد * به گردنكشان درّ و دينار داد
درآمد ز ناگه رسولى ز راه * بر سنجر از پيش بهرام شاه
سر شاه سورى به دست اندرون * بياورد بر نيزه پرخاك و خون
فريد « 1 » آنكه بد كاتب شهريار * يكى مرد بد ، شاعر و نامدار
دو بيت روان بهر آن سر بگفت * در اين وزن نامد بماندم شگفت « 2 »
تو را معنى آن بگويم روان * كه دارم دل و خاطر پهلوان
مرا مژده ده اى شه نيكنام * كه ناگه فروشد به سرسام ، سام
سر سورى آنگه نگه كن به پاى * بلى بر سر نيزهء سرگزاى
يقين دان كه سورى شه غور بود * به دل دشمن شاه منصور بود
برادر بدش سام برگشتهبخت * كه سرسام گشتش ، چنان رنج سخت
چو سنجر بسى كرد در كار جهد * بفرمود تا زنده كردند عهد
به مسعود بسپرد ملك عراق * بسى كرد با سركشان اتفاق
ببودند با مطرب و جام مى * سران شانزده روز در شهر رى
اميران مسعود را شاه شاد * در آن روزها زود تشريف داد
ز رى سنجر كامران بازگشت * به شهر نشابور ره درنوشت
چو يك سال از اين كارها شد بهسر * بيامد به نزديك سلطان خبر
كه آمد شه غور با لشكرى * به هرجا كه هست از بزرگان سرى 85
هامش
( 1 ) فريد الدين كاتب در آن واقعه اين رباعى بر لوح بيان مرتسم گردانيد . آنان كه به خدمتت نفاق آوردند . . . حبيب السير ، 2 / 509 ، و ص 1019 همين كتاب .
( 2 ) درين وزن نامد بماندم نهفتشاها ز سنان تو جهانى شد راست * تيغ تو چهل سال از اعدا كين خواست
گر چشم بدى رسيد آن هم ز قضاست * آنكس كه به يك حال بماندست خداست