. . . . . . . . . . . . . . . مال شيب و فراز * چو يا بى بسى از تو گيرند باز
تو را اندر . . . . . . . . . . وحشت نهند * زن و مال و ملكت به دشمن دهند
فرستاد سنجر به بهرام شاه * رسولى سرافراز بادستگاه
. . . . . . . . . . . . . عبد الصمد نام بود * سخنگوى مردى به اندام بود
از او واعظى چست و چالاك [ تر ] * نبود اندر آن برزن و بوموبر
بماند او به نزديك بهرام شاه * همىداشت خرم ورا سال و ماه
. . . . . . . . . . . . . . . . . دو بد سام نام * به سرسام رفت آن شه خويشكام « 1 »
برادر بد او سورى شوم را * كه برهم زد آن برزن و بوم را
يكى را بكشتند و ديگر بمرد * به كار جهان دل نبايد سپرد
. . . . . . . . . . . . . . . . . بد آن شهريار * مه و سال بادولت و بخت [ يار ]
به ايام او بود سيد حسن « 2 » * كه گفتى روان شعرهاى حسن
بخواندم من اشعار آن خوشنفس * همه مدح بهرام شاه است و بس
. . . . . . . . . . . . . مدح پرگفته است * غزلهاى زيبا چو در سفته « 3 » است
بديشان بسى مالها « 4 » داده شاه * ز ماهى ورا نام ، برشد به ماه
به اشعار آن مردم پرهنر * ز بهرام شاه است مانده اثر
. . . . . . . . . . . . مانده نامش بهجاى * [ نه از باغ و ] گوهر ، نه قصر و سراى
به زر سال و مه نام نيكى خريد * همه جامهء بدسگالان دريد
به نيكى به سر برد دهر دورنگ * چو دانست كاينجا نباشد درنگ
. . . . . . . . . . ستايندهاى مدح گفت * به باغش گل كامرانى شكفت
نماند او و ماند اين سخن برقرار * از آن نامور در جهان يادگار
سرانجام يك روز بهرام شاه * فروشد چو از چرخ گردنده ماه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . بود و بمرد * بزرگى و شاهى به دشمن سپرد
هامش
2 / 509 .
( 1 ) خوش بكام
( 2 ) سيد حسن در روز جلوسش قصيده منظوم گردانيد كه بيت اولش اين است :ندايى برآمد ز هفت آسمان * كه بهرام شاه است شاه جهانحبيب السير ، ج 2 ، ص 400
( 3 ) گفته
( 4 ) سالها