. . . . . . . . . . . . . . . . . شد اندر گريز * به خاك اندر آن چشمها اشكريز
درى تنگ بود اندر آن جاى شد * سراسيمه بىدست و بىپاى شد
ورا تركمانان گرفتند اسير * ببستند دستش به كرم و زنجير !
. . . . . . . . . . . . . . . . . يك بهرام شاه * بفرمود آن خسرو دينپناه
ورا شاه فرزانه اشهار كرد * به بند عذابش گرفتار كرد
نشاندش سراسيمه بر پشت پيل * كشيدند بر روى سرگشته ، نيل
. . . . . . . . . . . . . . . . . . برآورد شاه * سراسيمه و روى كرده سياه
به اول بر او خاك مىريختند * به آخر ز دارش درآويختند
فزون بد ز پانصد چل و چار سال * كه سورى شد از دست غم پايمال
. . . . . . . . . . . . . . . . . . به ماه صيام * برش بود مسعود شاه همام
محمد كه فرزند محمود بود * بدانم كه داماد مسعود بود
ز همدان برفتند يكسر به رى * بر سنجر آن شاه فرخندهپى
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . ز بهرام شاه * به درگاه سنجر شه دينپناه
به تحفه سر سورى آورده بود * بس از جامه و گوهر نابسود
بر آن سر بسى شعرها گفتهاند * گروهى كه درّ سخن سفتهاند
. . . . . . . . . . . . . . . . پير گوينده بود * به شعر روان باد پوينده بود
پدر نامش استاد خالد « 1 » نهاد * رباعى نگو گفتى آن اوستاد
بدان سر دو بيت آن سرافراز گفت * كه بتوان به هرجايگه بازگفت
. . . . . . . . . . . . دو بيت نبشتم بهكام * در آنجا ز سام و ز سرسام نام
بدان تا درستى اين داستان * بدانى ، بگويى بر راستان
. . . . . . . . . . . . . ز اين ميان خامه من * رباعى نوشتم در اين نامه من
بخوان و آفرين كن به گويندهبر * كز اينجا خورد مرد جويندهبر
در ملك تو آنها كه نفاق آوردند * سرمايهء عمر خويش طاق آوردند
دور از تو سر سام به سرسام نماند « 2 » * و اينك سر سورى به عراق آوردند
هامش
( 1 ) فخر الدين خالد هروى اين رباعى در سلگ نظام انتظام داد . حبيب السير ، 2 / 509 .
( 2 ) دور از . . . تو سام بسام بمرد ؛ صورت صحيح موجود در متن به نقل از حبيب السير آمده است ،