چهل سال و بر سر دو بد پادشاه * بر اين نيز بايد فزودن سه ماه
ز پانصد برآنم كه بد هشت كم * كه شد سرو بالاى آن شاه خم
سپهرش زبون كرد و شد زير خاك * اجل آن . . . . . . . . . . . . . . . . . . پاك
فرومىبرد گر « 1 » شه و گر گداست * تو را اين همه كبر و مستى چراست
. . . . . . . . . . . . . . مربود مسعود نام * به جاى پدر گشت قائممقام
علا « 2 » بود آن كامران را لقب * بزرگ جهان بد به اصل و نسب
به زاولستان چارده سال شاه * همىبود آن خسرو دينپناه
ز پانصد چو شش سال بر سر گذشت * سرافراز مسعود اندرگذشت
بيامد مهينپور او شيرزاد * به جاى پدر تاج بر سر نهاد
كهينپور او ارسلان بردميد * بيامد بر آن شاه خنجر كشيد
ببريد سر از تن شيرزاد * تو گويى همى كاو ز مادر نزاد
از او منهزم گشت بهرام شاه * كه فرزند مسعود بد نيكخواه
به درگاه سنجر شد از بيم جان * ارسلان شه آن خسرو خوننشان
نگه كرد سلطان به بهرام شاه * يكى سرو بد بر سرش گرد ماه
ورا شاه بنواخت كردش بلند * مدد خواست از سنجر ارجمند
بنه « 3 » داد سلطان به بهرام شاه * روان كرد با لشكر آن دينپناه
ا [ ر ] سلان خبر يافت ز آن نرهشير * ميان بست بر جنگ با آن دلير
رسيدند آن هردو لشكر به هم * برافراشتند از دو رويه علم
دو لشكر چو بر يكدگر تاختند * كشيدند شمشير و سر باختند
به بهرام شاه « 4 » اندرآمد شكست * گريزان بشد خسرو دينپرست
بيامد بر سنجر دينپناه * دلآزرده و خسته از گرد راه
روان كرد با خيل سلطان ز مرو * به رخ مثل ماه و به قد همچو سرو
چو تنگ اندرآمد به غزنين سپاه * برون شد سرافراز ا [ ر ] سلان پگاه
هامش
( 1 ) چند
( 2 ) علاء الدوله بهرامشاه غزنوى كه به عقيدهء حمد اللّه متوفى لقبش يمين الدوله بود . حبيب السير ، 2 / 398 .
( 3 ) سپه
( 4 ) از جمله اخوان بهرامشاه مجال فرار يافت . حبيب السير ، 2 / 398 .