يكى ز آن بزرگان فرحزاد « 1 » بود * به بالا بر از سرو آزاد بود
دوم نازديده براهيم شاه « 2 » * شجاع سرافراز چون . . . . . . . . . . . .
چو مردمكشان تيز بشتافتند * ز طغرل بهزودى خبر يافتند
بكشتند آن بدنشان را به تيغ * نخوردند بر جان مردك دريغ
به قتل سگى آن سه شاه دلير * برستند . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
به قتلش دل هرتنى شاد شد * فرحزاد از آن محنت آزاد شد
بيامد بر آن تخت شاهى نشست * رها كرد تير بدىها ز شست
بفرمود آن كشتگان را ز جاى * برآورد و . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
نهفتند در دخمهء شهريار * به نزديك محمود فرخندهكار
فرحزاد مسعود محمود شاه * بياراست عالم چو گردون ز ماه
ز شش سال افزون نبد شهريار * به غزنين در و زاول و هندبار
يكى روز بسيار كشك و پنير * همان خامه و ماست . . . . . . . . شير
بخورد و به قولنجحالى بمرد * مبدل شد آن راح ، مانى به درد
به اندازه خور تا نگردى نگون * چو افزون خورى زود باشى زبون
نميرد ز كم خوردن اى يار كس * ز پرخوارگى مرد بسيار كس
پس از وى دلاور براهيم بود * كز او چرخ گردنده را بيم بود
ورا بو المظفر نهادند نام * چو . . . . . . . . . . . . . . . . . . . شادكام
براهيم شاهى قوىحال بود * ز اقبال شه با زر و مال « 3 » بود
همىشد زمان تا زمان بر فراز * ورا بود از بخت عمر دراز
ورا آل سلجوق خوش داشتند * به دل . . . . . . . . . . . . . . . . . داشتند
پدر كردى او را ملك شه خطاب * فزودى دمادم ورا جاه و آب
بر او هيچكس ز آن سران بد نخواست * وز آنجاى شد پادشاهيش راست
بدش عمر هفتاد و بر سر سه سال * به وقتى . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) فرحزاد به روايت روضة الصفا ولد مسعود بن سلطان محمود و به قول حمد اللّه مستوفى پسر عبد الرشيد بود . حبيب السير ، 2 / 396 .
( 2 ) بعد از آنكه فرحزاد مقيم كوى فنا شد ، سلطان ابراهيم مسند ايالت را به وجود ذى جود خود بياراست . حبيب السير ، 2 / 396 .
( 3 ) بازرابال