خطيبان در آن بوموبر از فراز * به نام حسن خطبه كردند باز
حسن را دگربار شد بخت يار * به فرمان او شد رى و ملك خوار
به گيلان و مازندران كام راند * ز دشمن در آن بوموبر نام ماند
چو آمد خبر ز آن بر مستعين * نبودش كس آن روز يار و معين
كه تركان برآشفته بودند سخت * نمىداد يارى بدان مير بخت
زبون بود در دست تركان امير * فرومانده حيران و خوار و حقير
به جان و تن خويش درمانده بود * همان آيت عزل برخوانده بود
خلافى در آن مردم آمد پديد * همى اين از آن ، آن از اين سر بريد
غلامان سلطان چو تركان بدند * به تيزى شمشير و پيكان بدند
نبودند با يكدگر نيز راست * ز حقد و حسد جانشان مىبكاست
فتنهء تركان به سامره و گريختن مستعين به بغداد
چو تركان گرفتند قوت به جاى * ز اندازه بيرون نهادند پاى
وصيف و بغا بود مير همه * شبان آن دو بودند و تركان رمه
نهادند نام آن دو تن را امير * ز خود مىنشاندند هردو وزير
سپه پيش ايشان شدى بامداد * وز آنجا به خان خليفه چو باد
به ديوان نشستندى آن هردو تن * بر ايشان شدى عالمى انجمن
چو كار جهان ساختندى دو ترك * به فرمان آن هردو خرد [ و ] بزرگ
از ايشان فروتر يكى ترك بود * كه چون او نبد زير چرخ كبود
ورا باغر ايغوى ( ؟ ) بود نام * بدى از ختا اصل آن خويشكام
امام جهان را به كين كشته بود * همه تخمهء كينه او كشته بود
ز اول زد او تير بر دوش مير * شد آن بدنشان مايهء داروگير
خليفهكشى رسم و آيين اوست * لب خلق بر ياد نفرين اوست
اساس خليفه زدن او نهاد * چنين رسم بدرگ نه نيكونهاد
ورا منتصر ز اين نكو داشتى * زمان تا زمانش برافراشتى
ضياع فراوان به دو داده بود * ورا با بداختر خوش افتاده بود