كه من مىروم ز اين پتيره « 1 » سراى * نماند جهان ، نام ماند بهجاى
منم خسته و راه دور است سخت * به منزل رسد « 2 » مردم نيكبخت
اگر تو همين راه گيرى به دست * نگردى دمى از مى آز ، مست
بماند همين نام نيكوى تو * فروزنده گردد چو مه روى تو
همه سعىها بازگردد به تو * فلك فرش غم درنوردد « 3 » به تو
بدين راضيم چون تو با نام نيك * بمانى بيابى سرانجام نيك
وگر كم شود ز اين چه بينى عيار * پريشان بود بر تو اين روزگار
كسى گر بود پاك و روشنضمير * بداند ز كردار و كار وزير
كه اين سعىها پاك من كردهام * غم كار ايام من خوردهام
زيانكار گردى به هردو سراى * درافتد ستون بزرگى ز پاى
پس از من كسان مرا نيك دار * بهجز دانهء نيكنامى مكار
نهاد آن ملك دست بر چشم راست * بهجاى آورم آنچه در دل توراست
شهنشه چو دستور شد باز جاى * بگرديد فى الحال از رسم و راى
نكرد آنچه با مرد فرزانه گفت * همانروز دستور شد در نهفت
در آن دم كه تابوت آن سرفراز * ببردند از ره به جاى نماز
صدور و كبار و اميران شاه * كه بودند حاضر بدان جايگاه
به نزديك تابوت آن بىقرين * نهادند سر در زمان بر زمين
برهنه نهادند بر خاك سر * فلك شد ( ؟ ) بر آن مهتران دگر
چو از فرض حق بازپرداختند * سر از تن بر آن مرقد انداختند
ببردند تابوت او پرخروش * نهادند سر « 4 » بر سر فرق و دوش
ز سقف سرايى درآويختند * بر او سروران خون دل ريختند
نهادند در زير تابوت تخت * بزرگان داننده و نيكبخت
پس از مدتى مرقدش [ ز اين ميان ] * ببردند از رى سوى اصفهان
پى نامور مشهدى ساختند * سرش تا به كيوان برافراختند
در آن قبه كردند جاى وزير * از او دور گشتند برنا و پير
هامش
( 1 ) پتره
( 2 ) رسيدم
( 3 ) دربوررد
( 4 ) سر از