خورم آنگهى با تو نان و نمك * كه برگويى احوال آن دار و سگ
چه كردست اين بىزبان بازگوى * كه بر دار شد جانش اى نامجوى
به خسرو چنين گفت خربان پير * كه كار سگ مرده آسان مگير
از اين سگ شد اى سرور كامياب * دل شاطر و خانومانم به باد
يكى مرد چوپان بدم كامكار * چو بودى برم گوسفندى هزار
بدان گوسپندان دلم شاد بود * وز اينجا دل و جانم آباد بود
سگى بود باقوت و پرهنر * نترسيدى از بيشه و شير نر
زدى پنجه بر پشت ببر و پلنگ * برش گرگ بودى چو روباه لنگ
سگان گر شبانان نگه داشتى * به نزد گله گرگ نگذاشتى
نماندى كه در گله آيد سوار * اگر صد بدى ، گر يكى ، گر هزار
ورا داشتم دوست چون جان خويش * سپردم به دو گوسفندان و ميش
چو بر كار او ايمنى داشتم * به دو گله را خوار بگذاشتم
سوى شهر مىرفتم از بامداد * نمىكردم از گله و گرگ ياد
همىگفت اين سگ سوار من است * پى گلهدارى به كار من است
نگشتم به پيرامن گله من * برفتم پى خرمن و نحله من
يكى روز رفتم به پيش گله * كه بودم از آن گونه گرد يله
نبد گوسپندى به ره برقرار * بر اين كوه كردم دو نوبت شمار
كم آمد از اين گله چل گوسپند * به دل گفتم آخر شدم مستمند
مگر شب كه اين سگ بخسبد بهجاى * بيايند دزدان بىدين و راى
بدزدند از اين گوسفندان من * برآيد از اين كار [ د ] بر جان من
به سگ خود نبردم گمانى به بد * زدم تيشه ناگاه بر پاى خود
از آن پس مرا گله كمتر شدى * دو چشمم به خون جگر تر شدى
چو سال نو آمد براى زكات * فرستاد بر بنده عامل برات
به آيين سر سال او باج خواست * چو بشمردم آن جمله را جمله راست
همان بد كه دادم به عامل تمام * يكى گوسپندم نبد بهر نام
من و سگ بمانديم خونينجگر * بر ما دو بز بود و ميشى دگر
به نزديك عامل شدم پر ز درد * ز درويشى و حال خود باز كرد
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 1012
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٠١٢