ورا دود مظلوم بگرفت زود * برآورد از او چرخ گردنده دود
شنيدم كه بهرام چوبين از اوست * كه بدريد شروين ورا مغز و پوست
شنيدم كه آن شاه را اسب كشت * در آنگه كه شد روزگارش درشت
چو او رفت بهرام بن يزدگرد * بيامد سپاه جهان گرد كرد
پادشاهى بهرام بن يزدگرد بيست و سه سال ، المعروف [ به بهرام گور ]
ز تأثير كيوان و بهرام و هور * چو خورشيد تابنده بهرام گور
بيامد نشست از بر تخت و بخت * شد از بخت آن شه سرافراز تخت
به آيينتر از او نبودست شاه * به چين اندرون او گشودست راه
نباشد به انصاف او شهريار * ز عدلش جهان گشت خرمبهار
برافروخت شمعى ز عدل و ز داد * بداد آن ره و رسم پيشين به باد
به شمشير عدل اندر آن خوب دور * ببريد بيخ و بن ظلم و جور
اثرهاى كارى بر باب خويش * نهفت و بيفزود از آن آب خويش
خرابى كه مىديد آباد كرد * بسى بنده بخريد و آزاد كرد
بگرديد با خيل شيب و فراز * ببريد سر از پلنگ و گراز
يكى گرگ در مرغزارى نهشت * يكى مار در هيچ غارى نگشت
ببريد نسل گراز سترگ * برافكند آيين درنده گرگ
به ايام فرزانه بهرام گور * چرا كرد يك جايگه شير و گور
برافكند بنياد جور و ستم * برون برد از ديدهء ملك نم
نشانى نماند اندر آن بوموبر * ز غين غم شوم ، وز شين شر
همه از جهان برد بيرون خراج * از او محو شد در جهان نام باج
هوا بر زمين كرد گوهرفشان * نماند از ستم نيز نام و نشان
جهان گشت پرگور و آهو و ميش * همه كارها رفت با اصل خويش
از آن پيشتر دهر تاريك بود * ره كام بر خلق باريك بود
به ايام او روشنايى گرفت * خرد با درون آشنايى گرفت
منور شد آن دهر تاريك رنگ * پديد آمد اندر جهان بوى و رنگ