همه باغها شد چو خرم بهشت * زمين گشت پرباغ و پاليز و كشت
جهان شد دگرباره بر گاو جفت * زمين مرد دهقان به آهن بسفت
دگرباره شد نان و نعمت فراخ * برآورد بارى « 1 » برومند شاخ
شب و روز بد شاه را ميل كار * گهى بزم بودى و گاهى شكار
به گورافكنى گشت مشهور شاه * ز ماهى روان حكم او تا به ماه
داستان دستور با بهرام گور
وزيرش بدى راست روشن به نام * نيابت به دو داد آن شادكام
بر آن مرد از روشنى نام بود * سيه چون شب تيرهء شام بود
چو بسپرد گيتى به دستور شاه * نمىكرد در كار خسرو نگاه
جهان را به دست بدان باز داد * ز ملك و ز شاهى نياورد ياد
نهاد آن دلاور سر اندر شراب * سپرده دلوجان به چنگ و رباب
به شب خفته و روز هم بود مست * عنان مرادش برون شد ز دست
نمىبود خالى ز بزم و شكار * در آن بوموبر ظلم شد آشكار
در آن بوم دستور چون پيل مست * به بيداد كردن برآورد دست
چو شه را چنان خفته و مست يافت * برآن گردن سروران دست يافت
همه سنگها كرد بر سان موم * به بيداد و . . . . . . . . . . بنفرين شوم
چو دستور در ملك پرواز كرد * در ظلم بر همگنان باز كرد
گرفتى زر و سيم مردم به زور * نه آگاه از آن كار بهرام گور
ملك مست مىبود گيتى خراب * جهان داد يكسر به جام شراب
. . . . . . . . . . . . . . . . . به پا بود گنج * وز او هركسى را بيفزود رنج
ز تأثير كيوان و ناهيد و هور * بيامد خبر نزد بهرام گور
كه آمد به ما دشمنى از نهان * كه خواهد گرفتن سراسر جهان
اگر درنيابى شد از دست كار * به پاى اندر آرد سر شهريار
هامش
( 1 ) دارو