سرانجام سرو اندرآمد ز پاى * به شاخ نكوهيده بسپرد جاى
پادشاهى يزدگرد اثيم يازده سال
پسر نيز را ( ؟ ) يزدگرد است نام * چو شيرى [ بد ] آن نامور در كنام
ز كار بدش خلق را بود بيم * ورا نام شد يزدگرد اثيم
پى آنكه ناپاك و بدكار بود * شب و روز در جنگ و پيكار بود
بزهكار نيزش همىخواندند * چنين نام بر پارسى راندند
ورا مجرم بىوفا نام بود * بدانديش و بدفعل و خودكام بود
ز فعل بدش خلق نيكى نديد * وز او كار شاهى به پايان رسيد
به ايام او شد ولايت خراب * بر آتش دل نامداران كباب
به جاى بز و ميش ، گرگ و گراز * همين گشت هرجا نشيب و فراز
بهجاى گل و لاله و سبزهزار * ميان گلستان خسك بود و خار
شهى ز او نباشد گنهكارتر * وز آن بدنشان مرد خونخوارتر
به دينار خون شهان ريختى * به دانگى دو صد سر برآويختى
براى جوى جان گرفتى ز تن * به شمشير گفتى هميشه سخن
شب و روز ديوارها را فكند * ز بستان درخت برومند كند
به ايام او خلق درويش گشت * دل خلق از جور او ريش گشت
به دوران آن خسرو چون هزبر * يكى قطره باران نيامد ز ابر
يكى سرو در جويبارى نرست * همان سبزه در مرغزارى نرست
ز شومى او بود قحط و نياز * در فتنه بر مردمان گشت باز
پراكنده شد مردم اندر جهان * بدى آشكارا و نيكى نهان
ز كفر و ز كين آتشى برفروخت * برانداخت رسم خريد و فروخت
در آن عهد گرگ آدمىخوار شد * جهان پرسگ و خوك و كفتار شد
به سالى ستوده بستد باز . . . . . . . . * نديدى كسى در جهان جفت . . . . .
از او گشت . . . . . . . هرروم و روس * كسى هيچ نشنيد بانگ خروس
بدينگونه بد يازده سال شاه * فزون بد بر اينها سه روز و دو ماه