به ايام او تنگبارى نبود * از او بر كسى جور و خوارى نبود
جهان را بياراست مهتر به داد * تو گفتى مگر بود پور قباد
بهشت برين شد جهان جوان * درخت و گيا بود و آب روان
تنآسان و آسوده مردم ز شاه * رعيت چو گلبرگ و خندان سپاه
جهان بود آباذ و مردم به ناز * شهنشاه كرده در عدل باز
زمانه حسد برد بر كار او * فلك زود بشكست بازار او
درآمد سرافراز ناگه ز پاى * برون شد به غم ز اين سپنجىسراى
همين نيكويى ماند از آن شاه باز * ملك بود سهو و اجل شاهباز
ربودش ز تخت و فكندش به خاك * مرا جامهء خرمى گشت چاك
چو شد اردشير از ميان بر كنار * بيامد به جايش يكى شهريار
پادشاهى شاپور بن شاپور پنجاه و چهار سال
كه نامش سرافراز شاپور بود * كه شاپور آهويه آن پور بود
جهاندار شاپور شاپور شاه * به سر برنهاد از سعادت كلاه
نكوسيرت و پاكدين بود مير * توانا و دانا و روشنضمير
نمايان چو خورشيد رخشنده بود * فلك بر در نامور بنده بود
همه رسمهاى كهن برگرفت * جهان را به اقبال در زر گرفت
هواى جهان معتدل شد از اوى * ز خاك درش چرخ را آبروى
برآورد عدلش چو شهباز پر * فروبرد بوم جفا باز سر
بياسود مظلوم در ظل شاه * برآورد سر سرو دولت به ماه
زمين و زمان شد چو خرمبهار * تنآسان در او خلق ليل و نهار
چو شد سال شاهى به پنجاه و چار * دگرگونه شد چرخ شوريدهكار
شهنشاه شاپور شد دردمند * بيفتاد از پاى سرو بلند
بمرد آن ملك ، خلق رنجور شد * همىگفت هركس كه شاپور شد
چو بر خاك بنهاد شاپور سر * به جاى هما ، زاغ بگشاد پر