بر آن ، نامور وقف بسيار كرد * در آتشكده زر به انبار كرد
به خروارها اندر او عود خام * همىسوختند از پى ننگ و نام
بيامد يكى تن اذرباد نام * در آن انجمن خرم و شادكام
سخن گفت با هركسى در نهفت * دل مردمان كرد با كفر جفت
طريقى برآورد با خلق پيش * نه آيين دين بود و نى رسم كيش
چو شاپور از آنكس خبردار شد * ز كردار ناكس دلافگار شد
بفرمود او را جهاندار بست * دل نازنين اندر آن كار بست
مس آورد بر سينهء او گداخت * همىسوخت آن گبر ليكن بساخت
به تن بر كه چون سرو باليده بود * نهان روغن و ملح ماليده بود
مس گرم اندام او را نسوخت * دل هرتن از كار او برفروخت
از آن مس بزرگان خرده نگر * خريدند و دادند ده چنده رز
نهادند در گنج شاهان پيش * براى تبرك پى جان خويش
چنان تا به ايام هارون بماند * جهاندار مأمون به بيرون فشاند
بدان مرد اهل عجم بگرويد * همه كس به خدمت برش مىدويد
ورا بتپرستان گرفتند « 1 » دوست * دريدند از مهر او مغز و پوست
به ناگاه شد شاه شاپور پير * به خاك اندرون رفت مانند تير
ز گيتى برون رفت شاپور شاه * شد از سوك آن شاه بىنور ماه
ز مادر برادر بد او را يكى * كه از ماه پيدا نمود اندكى
به قولى دگر شاه آزاده بود * شهنشاه را خويش و عمزاده بود
پادشاهى اردشير شاپور چهار سال
نشست از بر تخت شاه اردشير * كه بودش پدر هرمزان دلير
بياراست از روى خود پيشگاه * ورا خواند هركس دلاور نه شاه
برآورد طاو [ و ] سوش پر و بال * نبد شاه گيتى مگر چار سال
هامش
( 1 ) كردند