مكن خويشتن از پى سيم پست * بينداز چون خاك ره زر ز دست
به زر دشمن خويش را رام كن * مى مهر در ساغر و جام كن
پادشاهى شاپور هفتاد و دو سال
مكن پايمال از پى زر سرت * كز اينجا فروزان شود اخترت
چو نرسى ز شغل جهان دور گشت * جهان را خريدار ، شاپور گشت
بر از شصت و شش در جهان شاه بود * نه چون ديگران عمر كوتاه بود
به قول دگر تا به هفتاد سال * دو سال دگر شه بد آن بىهمال
ز جدش يكى نكته بشنو نخست * كه از جان او دانهء عدل رست
خراج از جهان خسرو شيرفش * بيفكند تا ساليان رفت شش
به ايام او دهر شد بوستان * ز قبچاق تا ملك هندوستان
چو قطع درخت . . . . . . . . . . . . كرد * ببريد فرزانه پيوند كرد
برآمد از او ميوههاى لطيف * به هرجا كه بودى هواى لطيف
از آن ميوهء نغز بار آمدى * چو شهد و [ چو ] شكر به دار آمدى
لطايف در اين ميوههاى شگفت * از آن خسرو نامور گشت . . . . . . . .
ورا شاه آهو « 1 » يه كردند نام * بگويم به تو اين حكايت تمام
شه كتف باشد به لفظ درى * اگر هست بر تازيت قادرى
ورا بود با تازيان كارزار * شب و روز در فتنه و گيرودار
چو بگرفتى از تازيان مرد اسير « 2 » * بسفتى دو كتفش به پيكان تير
ندادى به جان دشمنان را امان * فكندى در آن كتفشان ريسمان
پس آن ريسمان بازبستى به هم * [ چو كتف ] سران بازبستى به هم
ذو الاكتاف خواندنديش در عرب * كز او بود بر جان ايشان تعب
به وقتى كه او را پدر كشته شد * همه خلق از آن كار سرگشته شد
هنوز آن ملك بود اندر ستم * كه از خسروان گشت آن شاه كم 20
هامش
( 1 ) شاپور هويه سنبا ( شانه سوراخ كننده ) ، مجمل التواريخ ، 34 .
( 2 ) پير