سه سال و يكى ماه بهرام گرد * شهى كرد بر گاه و ناگاه مرد
پادشاهى بهرام بهراميان چهار ماه
چو بهرام را تيره شد مهر و ماه * سرافراز بهرام بهرام شاه
كه خوانيش بهرام بهراميان * ببست آن جهاندار ، گردى ميان
بهجاى كله تاج بر سر نهاد * همان تخت بر چرخ و اختر نهاد
قبايى بپوشيد ياقوت « 1 » رنگ * به كردار بگرفت تيغى به چنگ
ورا نام بد سيستان شاه نيز * ثناخوان او مهر بد ماه نيز
به كرمان نشستى به ايام باب * به جوى شهى ز آن روان گشت آب
ز دوران اين چرخ فرتوت عمر * چو گل بود آن شاه كوتاه عمر
چو خورشيد تابنده فرخنده شاه * ز گردون فروشد پس از چار ماه
ز بار جوانى كسى بر نخورد * شد آن جامهء خسروى درنورد
بر او زار بگريست هركس كه زيست * فلك بر مه روى او خون گريست
چو بركرد چشم آن شه نامور * بگفتند برهم نه و درگذر
چو بنشست گفتند برخيز باز * بدين يك دو روزه بزرگى مناز « 2 »
نيامد هنوز اندر اين گفتوگو * كه گفتند منشين و برخيز و رو
مرا دل به درد است از اين گوژپشت * كه بىمر شه و مير و شهزاده كشت
به خاكت فرومىبرد روزگار * چرا نشنوى پند آموزگار
نگيرى از اين رفتگان اعتبار * ز مستى نگردى دمى هوشيار
نسازى تو برگ ره دور خويش * نباشى بر اين راه مزدور خويش
نجويى دواى دل دردمند * نسوزى پى آز دل چون سپند
نگويى كه اين زال فرتوت چيست * نگويى كه آن چرخ معيوب كيست
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * از اينجا شود خرمى را زياد
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * به سر تاج بنهاد و بر گاه شد
هامش
( 1 ) باتوت
( 2 ) بناز