از آنجا به بغداد شد كامكار * نبود آن مقام آن زمان آشكار
نشابور فرزانه شاپور كرد * به عدل از جهان ظلم را دور كرد
بر آن گير نه ماه و شش روز نيز * به مردم فراوان ببخشيد چيز
در آن بوموبر بيت و انبار كرد * به خروارها زر در انبار كرد
فروزنده چون بر فلك ماه بود * ز سى سال افزونتر او شاه بود
همايى بد آن شاه گستردهپر * از او بود راحت به هربوموبر
ثناخوان بر آن شاه برنا و پير * ز كردار او كار عالم چو تير
به ايام آن خسرو كامياب * نرفتى سوى كشت دهقان جز آب
به دوران او بود نعمت فراخ * برآورده سر ميوه از تنگ شاخ
مباركقدم بود فرخندهپى * نبد جور و تنگى در ايام وى
طراز جهان گشت ايام او * به نيكى برد آسمان نام او
تن آسان به اقبال او مرد و زن * برآسوده مردم به هرانجمن
چو سى سال و نه [ ماه ] شد شهريار * ز خاك آمد و داد چرخش به دار
سمند مرادش درآمد به سر * بر شاه شد نازديده پسر
ز مهر پسر بود جانش به درد * بباريد از ديده خوناب زرد
پادشاهى هرمزد شاپور يك سال
به دلبند خود جان شيرين بداد * بپژمرد آن گلبن آبداد
چو او رفته بد پورش آمد بهجاى * به زودى بشد ز اين سپنجىسراى
فروزنده هرمز چو خورشيد بود * به فر و به فرهنگ جمشيد بود
به بالا و ديدار چون اردشير * توانا و بازور بود و دلير
به صورت نكو بود آن نازنين * و ليكن نبد عقل و رايش قرين
نه تدبير بودش ، نه عقل و نه راى * چو نقشى به ديوار بر بد به پاى
ندانست كار جهان ساختن * همان شيوهء ملك پرداختن
چو آن خود ز يك سال افزون نزيست * به گيتى مگو جاودان زندگى است
دلش در جهان جز تباهى نكرد * فزونتر ز يك سال شاهى نكرد