گرفتند آن بوموبرزن به زور * چنين كرد تأثير بهرام و هور
يكى شهر باشد در آبادگان * مقام بزرگان و آزادگان
نخست از صفاهان گرفتند خوى * وز آنجاى رفتند تا حد رى
نياسود از تاختن آن سپاه * زمين گشت از خون مردم سياه
چو بگرفت آران و ارمن به تيغ * سر تيغشان بود بارنده ميغ
به هرجا روان كرد لشكر امير * برفتند مانند درياى قير
دو نوين سوى راه بغداد گشت « 1 » * بدان برزن و بوم آباد گشت
دو مير جهانگير فصل بهار * به بغداد راندند با ده هزار
از آن دو يكى بود باينال نام * به مردى فزونتر ز دستان و سام
دويم بود نايماس فيروز جنگ * كه چون شير شرزه بدى تيزچنگ
به بغداد شد ز آن سواران خبر * كه آمد در اين بوم خيل تتر
اميرى كه لشكركش شاه بود * به رفعت بر از گنبد ماه بود
ز بغداد با لشكرى همچو باد * برون رفت و ناورد ز آن قوم ياد
شنيدم كه بد بيكليك به نام * به گردش سواران با نام و كام
همىرفت آبى روان تيزتاب * گذر كرد بيكليك به زودى ز آب
سپاه مغول بود اندر كمين * نهان گشته همچون پرى در زمين
گروهى از آن قوم بنمود روى * امير جوان بيكليك نامجوى
گمان برد كان است خيل تتار * بزد بر صف دشمنان نامدار
برفتند آن جنگجويان ز پيش * به دنبالشان بيكليك خوبكيش
فرس نامداران برانگيختند * به خاك اندر از جمع خون ريختند
كمين برگشادند توران سپاه * زمين شد ز گرد سواران سياه
گرفتند آن قوم را در ميان * خروشى برآمد ز بغداديان
بكشتند چندان ز تازى سران * به تير و به شمشير و گرز گران
كه از كشته هرجايگه پشته بود * همه صحن صحرا پر از كشته بود
به تنها تن خويش بيكليك چو شير * بكوشيد با آن سواران دلير
هامش
( 1 ) رفت