به دل گفتم ار ز آنكه كارى بود * مرا كامران روزگارى بود
مكافات لؤلؤ كنم باز من * از اين جاى كردم سرآغاز من
بدانسان كه بودم شكسته برش * شكستم به سنگ ملامت سرش
بخنديد مستنصر و گفت خيز * مبر بيش با آن سمنبر ستيز
بيار آن عروس و درآور به بر * كه باغ مراد تو آمد به بر
خبر ز اين حكايت به لؤلؤ رسيد * فرستادهاى نامور برگزيد
فرستاد نزديك داماد خويش * كه اى گشته از چرخ گردنده بيش
سعادت تو را بد ز من بيشتر * فتادى بدانجا ز من پيشتر
تو آنجا ز جمشيد برتر شدى * به رفعت ز خورشيد برتر شدى
تو را دولت باقى آنجا كشيد * ز پستى تو را سوى بالا كشيد
چو سى بار بر ششصد افزود سال * عقاب بلاها برآورد بال
ز توران بيامد سپاهى گران * ميان اندرون نامبرده سران
نخاى بود و قدغان و طاير سه مير * به رفعت گذشته ز چرخ اثير
بدان خيل چين جرماغون بود مير * اميرى فزونتر ز كيوان و تير
فزونتر ز نويان ، قراجار بود * كه تيغش يكى ابر خونبار بود
فزون بود آن لشكر از سى هزار * ميان بسته يكسر پى كارزار
بكان بود و هنكورق و باينال * بغو و قراجو بد و تاينال
دگر نامور تايجوى « 1 » بزرگ * يكى مير بد همچو درنده گرگ
سناتاى نوين و نايماس شير « 2 » * كه دلشان ز كشتن نمىگشت سير
اگر نام ايشان بگويم تمام * نگنجد در اين نامه اى نيكنام
گرفتند گيتى به شمشير تيز * برآمد ز مردم دم رستخيز
خراسان گرفتند و آمد به رى * سواران و ميران فرخندهپى
چو بر ششصد افزود سى و دو سال * سوى اصفهان بركشيدند بال
هامش
( 1 ) بايد تصحيف بايجو باشد . در تاريخ جهانگشا و جامع التواريخ به هردو وجه آمده است .
( 2 ) اسامى ذيل : نخاى ، قدغان ، طاير ( جاغر ) ، جرماغون ، بكان ، باينال ، بغو ، قراجو ، تايجو ، سنتاى نوين ، نايماس را بنابر تحرير تاريخ وصاف به قلم عبد المحمد آيتى اصلاح كردهام و در متن به صورتى ديگر بود .