به نزديك منصور خطى نبشت * پى دعوت خويشتن كرد ، كشت
سوى ديلمان آن نهان نامه كرد * پى دعوت خويش آن شيرمرد
چو فرداس موصل چنان مال ديد * به مصر اندر او را قوىحال ديد
فرستاد تا حاضر آيد خطيب * به نامش كند خطبه و بوى طيب
ابو جعفر قاضى آگاه شد * بيامد نهفته بر شاه شد
ابو بكر بد اوستادش بجاى * كه خوانى ورا باقلانى به راى
به فرداس گفت اى گزين مهان * كريمى نيامد چو تو در جهان
اگر موصل از تو بخواهد كسى * كه در شعر شه را ستايد بسى
ندارى از او شهر موصل دريغ * برآيى چو مهر و ببارى چو ميغ
بر همتت زر بود همچو خاك * پى زر مكن خويشتن را هلاك
مده خرمن نام نيكو به باد * بگير اين سخنهاى دانا به ياد
ز مصر اين وجوهى كه آوردهاند * بدان زر دلت را ز ره بردهاند
به يك روز بخشى تو آن مال را * ز من بشنو اين ماجرا حال را
به بدنامى جاودانى مكوش * كه نام تو گردد خليفه فروش
تو نام نكو مىفروشى به زر * در او كرد گفتار دانا اثر
بفرمود تا آتش افروختند * زر و جامهها را همىسوختند
چو شد سوخته پاك ، زر پاكزاد * از آنجا تمامت به درويش داد
به هرجا كه شد ز آن حكايت خبر * به درويش دادند آن سيم و زر
كه حاكم بديشان فرستاده بود * پى دعوت مهتران داده بود
ز فرداس قادر چنان شاد شد * كه قدرش بر از سرو و شمشاد شد
فرستاد تشريف و اسب و ستام * به نزديك آن خسرو نيكنام
وز آن روى حاكم به مصر اندرون * همىگشت بر خود جگر پر ز خون
دل قادر از كار او بد به درد * به قصدش فرستاد فرزانهمرد
كه تنها شدى نامبرده به كوه * نبودى به نزدش ز مردم گروه
مناجات بر كوه كردى مدام * چنين گفتى آن حاكم نيكنام
كه من مىروم بر طريق كليم * مرا بس به گيتى عصا و گليم
چو ز آن نامور بخت برگشته شد * در آن كوهها ناگهان كشته شد
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 877
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٨٧٧