در اين شب چنان شير بربسته ماند * وز آن بستنش كامران خسته ماند
مگر شيربان را فراموش گشت * ببايد شنيدن چنين سرگذشت
غلامان آن شاه فرخندهپى * ز نابخردى خورده بودند مى
برفتند بىخود درون « 1 » سراى * بريدند سر ز آن شه پاكراى
چو شد كشته آن خسرو بىگناه * به جوش آمد آن شب سراسر سپاه
گرفتند آن بندگان را به دست * به يك جا بكشتند و كردند پست
شبى چونكه « 2 » بو نصر احمد بخفت * در اين كار بايد كه مانى شگفت
ز سيصد فزون بد دو ده سال و يك * كه بر وى ستم كرد دور فلك
امير شهيدش نهادند نام * از آن پس كه شد كشته آن خويشكام
نبد پور او را بر از هشت سال * كه بنشست بر جاى آن بىهمال
در آنگه كه بد مقتدر كامران * موافق نبد يك تراز ( ؟ ) مهربان
همى آن بدين اين بدان قصد كرد * وزير از دبيران برآورد گرد
دبيران درگه به دفع وزير * ستادند و كردند بانگ و نفير
به هرهفته معزول گشتى يكى * جز از آنك بد پادشه « 3 » كودكى
چو آن كار ز اندازه اندر گذشت * خزينه پر از درّ و دينار گشت
كنون برشمارم سراسر به راه * به پيش تو نام وزيران شاه
وزير نخستينش عباس بود * كه بابش حسن پور الياس بود
پس از وى حسن بود ابن على * كه چون ماه بودى به روشندلى
محمد كه بود از نژاد فرات * ورا امر از دجله بد تا فرات
سه نوبت وزير جهاندار گشت * به يك ماه رهرو پى كار گشت
دگر حامد كامران بد وزير * كه عباس بودش پدر ياد گير
پس از وى على بود خاقاننژاد * كز او رفت آن پادشاهى به باد
دگر نامور احمد بن عبيد * كه كردى شب و روز چون شير صيد
على ابن عيسى پس از وى نشست * برون رفت تير ارادت ز شست
دگر ابن مقله كه كلكش بر آب * زدى نقشها همچو درّ خوشاب
هامش
( 1 ) سرره
( 2 ) خون
( 3 ) پادشاه